WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 28 April, 2015
دنیای وارونه

تاثیر گسترش تکنولوژی در افزایش میزان طلاق چقدر است؟

ΝΓ

■ تاثیر گسترش تکنولوژی در افزایش میزان طلاق

# نوشته: سید عامر هاشمی © ادامه مبحث طلاق.

Divorce

در اغلب کشورهای جهان، بخصوص اروپای مرکزی، پاره‌ای هستند که (افزایش طلاق) را بسبب گسترش تکنولوژی، بخصوص وسائل ارتباط جمعی می‌دانند؛ و گروهی فیس بوک را مرکز دوستیابی جهان و محل تلاقی مردان و زنان، و تنوع طلبی آنان می‌انگارند؛ و پاره‌ای نیز ناتوانی جنسی مردان را عامل طلاق می‌شمارند... اما ما می‌گوییم که این نظریات بطور نسبی غلط هستند و برای اثبات آن، شواهد و مثالهای کافی هست، مشروط بر اینکه قوهٌ ادراک لازم در مخاطب باشد.

وقتی شروع کردیم به نوشتن این مقاله، با خود اندیشیدیم که تیتر آن را چه بنویسیم؟ آیا بنویسیم که تکنولوژی عامل طلاق است؟ و یا فیس بوک [و آن عکسهای بیا منو بکن]، و یا تلویزیونهای ماهواره‌ای؟... یا دوربین عکاسی و فیلمبرداری، و یا اینترنت، و یا دانشگاه و گوشی موبایل و واتس‌آپ؟... کدام‌یک؟

اما این ابزارها، [برای مفسدان] تسریع کنندهٌ فساد هستند، لکن عامل اصلی نیستند. عامل اصلی، فقط و فقط نادانی بشر است؛ بشری که نمی‌داند هدفش چیست؟ و نمی‌داند آنچه می‌کند، نقض غرض است و ضد خواستهٌ خودِ اوست!
اینکه می‌گوییم «ضد خواستهٌ خودِ اوست»، یعنی اینکه نمی‌خواهیم چیزی را به کسی دیکته کنیم بلکه از او می‌پرسیم که خواسته شما چیست؟ و او می‌گوید: (مثلاً) می‌خواهم به کعبه بروم؛ اما ما می‌بینیم که او پشت به کعبه می‌رود؛ پس طبعاً می‌گوییم:

ترسم نرسی بـــــــــــــــه کعبه ای اعرابی ___ کین ره که تو می‌روی به ترکستان است!

▼ نگاه کنبد به: سعدی ► گلستان ► باب دوم در اخلاق درویشان Ў

þ_ توپچی را گفتند که چرا توپ نمی‌زنی:

توپچی را گفتند: چرا توپ نمی‌زنی؟
گفت: به هزار و یک دلیل.
گفتند: یک دلیلش را بگو.
گفت: یک دلیلش اینست که باروت نداریم.
گفتند: همین یک دلیل برای توپ نزدن بس است، و هزار دلیل دیگر لازم نیست.

حکایت بالا را نمی‌دانیم از کیست؛ بسا حکایتی عامیانه باشد ™

به هر حال، بشر طی هزاران سال گذشته، بارها با اپیدمی فساد اخلاقی، مواجه بوده است؛ و در آن دورانها طبعاً تکنولوژی نبوده تا چه رسد به آنکه عامل اصلی بوده باشد؛ پس برای اهل معرفت، همین یک دلیل کفایت می‌کند تا به این نتیجه برسند که تکنولوژی وسیله‌ای بیش نیست، یعنی تکنولوژی عامل اصلی نیست اما در سرعت بخشیدن به انتشار فساد، بسیار مؤثر است.

در دورانهای گذشته، وقتی یک اخلاق اجتماعی زشت [مثل لواط کردن]، و یا بیماریهای جسمانی [مثل آبله یا وبا]، در جامعه‌ای شایع می‌گردید، تا وقتی به شهر مجاور می‌رسید، طبعاً خیلی طول می‌کشید زیرا ارتباطات بسیار محدود بودند. در نتیجه، غالباً آن بیماریها (خواه جسمانی یا اجتماعی)، به همان محدوده ختم می‌شدند و مانند امروز که اینترنت و تلویزیونهای ماهواره‌ای هست، در عرض چند روز، به کل جهان سرایت نمی‌کردند.

برای کسانی که سوراخ فهمشان اندکی تنگتر است، یک مثال ساده می‌آوریم:
مثلاً دو سالن مرغداری را در نظر بگیرید که مجاور یکدگر باشند، و دو سالن مرغداری که بفاصلهٌ چند کیلومتر از یکدگر قرار داشته باشند؛ در حالت اول، اگر مرغهای یک سالن، به مرضی دچار گردند، مرغهای سالن دوم نیز سریعاً مریض خواهند شد چرا که در مجاورت همدگر قرار دارند.
در حالت دوم اما اگر مرغهای یک سالن، مریض شوند، مرغهای سالن دوم سریعاً مریض نخواهند شد چرا که دور از همدگرند.
پس هرقدر فاصله‌ها بیشتر باشد، امکان سرایت بیماری از سالن اول به سالن دوم کمتر خواهد بود.

تکنولوژی و ارتباطات نیز توانسته است جهان را تبدیل به یک دهکده کند؛ اما اگر محاسنی دارد، یکی از معایبش اینست که هرگونه بیماری، (خواه اجتماعی و یا اقتصادی و یا بیولوژیکی) بسرعت در (این دهکده) منتشر می‌شود.
و اگر به مقام قیاس برآییم و بخواهیم فواید وجود تکنولوژی و عدم آن را با یکدگر مقایسه کنیم، چه بسا زیان تکنولوژی را بیش از سود آن بیابیم، که در اینصورت ناچار خواهیم بود از خیر برخی از آنها بگذریم تا چیزهای مهمتری را حفظ کنیم.
مثلاً تا قبل از آنکه لوئی پاستور واکسن را کشف کند، میکروبها بطور طبیعی جمعیت زمین را کنترل می‌کردند و اجازه نمی‌دادند که آمار بشر از یکی دو میلیارد نفر تجاوز کند؛ و این امر اگرچه انسان را خوش نمی‌آمد لکن (مانند داروی تلخ)، موجب بقاء و دوام طبیعت و نوع بشر بود؛ اما اکنون نه فقط نسل انسان، بلکه کل طبیعت در خطر است، و دیری نخواهد پایید که همه متوجه این خطر گردند و بسیج شوند برای نجات زمین، ولی متأسفانه انسان موجودی بی‌اندازه نادان است و خیلی دیر خطر را حس می‌کند، آنقدر دیر که دیگر هیچ گریزگاهی نمانده باشد. [توجه داشته باشید که ما مخالف تکنولوژی نیستیم؛ بلکه معتقدیم که بشر مانند قورباغه جهش می‌کند؛ یعنی می‌داند که از کجا جهش می‌کند، ولی نمی‌داند به کجا فرود خواهد آمد]؛ و مقصود ما اینست که لازم بود دولتها همچنانکه واکسن زدن را اجباری کردند، کنترل جمعیت را نیز اجباری می‌کردند تا تعادل حفظ شود و مثلاً جمعیت هند، یکباره از 400 میلیون به یک میلیارد و چهارصد میلیون نرسد و همچنین چین و غیره. یا وقتی تحصیلات را برای دختران آزاد کردند، باید پسران را از پرداخت مهریه و نفقه معاف می‌کردند تا تعادل حفظ گردد؛ زیرا نمی‌توان تابع دو خدا و دو قانون بود و نمی‌توان بخشی از دستورات طبیب را عمل کرد و امید بهبود داشت:

کلو وشربو را تو خود گوش کن ___ ولا تسرفو _ را _ فــراموش کن

این حکایت ـ حکایت یک بام و دو هواست؛ و مدیران جوامع جهان سوم نیز در این تعارض مانده و در مدیریت جامعهٌ خود درمانده‌اند، و شب و روز کوشش می‌کنند لکن راه بجایی نمی‌برند، زیرا از سویی ناچارند طبق خواست سازمان ملل عمل کنند تا متهم به نقض حقوق بشر نشوند، و از سویی می‌بینند که با این قوانین متضاد، نمی‌توان راه درستی پیش پای ملت نهاد!...
Π این مقوله مهم را در مبحث مستقلی بیان می‌کنیم.
▼ نگاه کنید به حکایت یک بام و دو هوا ▲

Sex and divorce

■ خلق را تقلیدشان بر باد داد.

# نوشته: سید عامر هاشمی © ادامه مبحث طلاق.

علم بشر بر اساس قیاس و اقتباس است، و تقلید نیز نوعی اقتباس است، ولی کلمهٌ (تقلید) در بُعد مع شناور است و معنی مطلق ندارد، لذا گاهی موجب حلاوت است و گاهی مورد ملامت، زیرا بسبب آنکه شناور است، می‌تواند در موضع مثبت باشد، و نیز می‌تواند در موضع منفی باشد؛ یعنی تقلید می‌تواند موجب اصلاح و ترقی یک جامعه، و یا موجب افساد و تخطی یک جامعه گردد؛ اینست که باید موضع (تقلید) را مشخص نمود تا رد یا قبول آن در میان ابرار و انکار ایجاد زحمت نکند.
مثلاً مولوی (اگرچه بجد معتقد به تقلید مثبت است اما) بدون آنکه وضعیت منفی یا مثبت بودن تقلید (مورد نظر خویش) را مشخص کند، آن را موجب سقوط بشر می‌خواند و در بیتی از حکایتی چنین می‌گوید:

خلق را _ تقلیدشان _ بر باد _ داد ___ ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

البته مولوی کاملاً درست می‌گوید زیرا تقلید در امور منفی، خلق را بر باد می‌دهد و منظور او در این بیت نیز تقلید در امور منفی‌ست، زیرا او نیک می‌داند که تقلید در مسائل مثبت اخلاقی و فقهی، از ملزومات است، چراکه همگان حکمت نمی‌دانند و اسباب عشرت را نمی‌شناسند، پس لازم است در عزم امور از معظمان خویش تقلید کنند تا شقاوت بر سعادت پیشی نگیرد.
لکن مولوی در این بیت به تطبیق متن با تشخیص ذهن شنونده اعتماد نموده، و از ذکر مقصود گذشته است؛ اما چون دیوان (که خود آشکارا مقلد اهریمنانند)، بمنظور نفی تقلید از دانایان، این بیت را گواه می‌گیرند، لذا در نسخه‌های جدید مثنوی، بیت مذکور بصورت زیر متغیر شده تا از سوء استفادهٌ سوفسطائیان پیشگیری گردد:

مر مرا تقلیدشان بر باد داد ___ که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

اما ایشان غافل از آنند که این بیت، در اصل سلاح انسان است زیرا هر فسادی که در جهانست، بسبب تقلید از اهریمنان است؛ و ما در این مقوله می‌خواهیم همین را بگوییم که: خلق را تقلیدشان بر باد داد!...

▼ نگاه کنید به: مولوی ► مثنوی ► دفتر دوم ► فروختن صوفیان بهیمه مسافر را جهت سماع Ў

پدید آمدن ناهنجاری‌های اجتماعی، بسبب تقلید در امور منفی، و خطرناکتر از هر خطریست.
ناهنجاری‌های اجتماعی، از بیماریهائیست که در ردهٌ نخست همهٌ بیماریهای روانی قرار دارد.

گفتیم که: علم بشر بر اساس قیاس و اقتباس است، و گفتیم که: تقلید نیز نوعی اقتباس است؛ و گفتیم که: تقلید، امری مطلق نیست و میان نیک و بد شناور است؛ و تقلید در امور نیک، نیکو و پسندیده است و احدی را معترض و متعرّض نمی‌کند، لکن در امور ناشایست، موجب پدید آمدن ناهنجاری‌های اجتماعی‌ست که جامعه را بکلی نابود می‌سازد؛ پس این اخطار را جدی بگیرید!

ناهنجاری اجتماعی، از جمله بیماریهائیست که تا کنون بعنوان یک بیماری، همردیف بیماری‌های مدیکال [مثل بیماری‌های روانی و یا جسمانی] محسوب نشده، اما ما از امروز 25 فوریه 2015 آن را رسماً در ردیف سایر بیماری‌های مدیکال قرار می‌دهیم و اعلان می‌کنیم که این پدیدهٌ شوم باستانی نیز از جمله بیماریهای مدیکال است و لازم است شاخهٌ مشخصی از علوم پزشکی را بخود اختصاص دهد.
در نمودار ابتدایی زیر می‌بینید که خطرات این بیماری تا چه حد از سایر بیماریهای شناخته شده بیشتر است:

طبیعت در خطر است

این بیماری، که در ردیف اول بیماریهای روانی جای می‌گیرد، از بدو پیدایش بشر، وجود داشته، ولی چون همگانیست، امری طبیعی محسوب شده است؛ به همین سبب، هرگز (بطور رسمی) در دستور کار علوم پزشکی قرار نگرفته؛ اما اگر با دقت بررسی گردد، این نتیجه حاصل می‌گردد که: ناهنجاری اجتماعی، از تقلید منفی پدید می‌آید، و هرگاه مسیر هر تقلیدی، از سمت مثبت به منفی تغییر کند، می‌تواند به خطرناک‌ترین بیماری‌های روانی بدل شود که مبارزه منطقی با آن، تقریباً غیر ممکن است.

● نمودار بالا، یک نمودار ساده و ابتدایی‌ست و همگان مجازند که آن را کاملتر سازند.
● بیماری‌های اجتماعی می‌توانند بیماریهای روانی و جسمانی نیز ایجاد کنند، مثلاً کسی که به انجام امری نامعقول راضی نیست، چون آن امر در آن جامعه رایج است، ناچار از تسلیم است وگرنه به تحجر و ادبار متهم می‌گردد. یا مثلاً مردی که فیلم‌های سکسی نگاه کند، دچار عَنن (= ناتوانی جنسی مردان) می‌شود و ناچار به پزشک مراجعه می‌کند... اینگونه مسائل را در ادامه بحث خواهیم شکافت.

♫ آنچه بیان آن لازم است اینست که جوامع غربی با سکوت از کنار این قضیه خواهند گذشت زیرا نمی‌دانند تیری که بسوی جوامع ما انداخته‌اند بزودی بسوی خودشان باز خواهد گشت، پس نخواهند گذاشت که این ناهنجاری مطرح گردد و مورد بررسی قرار گیرد؛ لذا به جوامع شرقی پیشنهاد می‌کنیم که منتظر معجزه نمانند و سریعاً در دانشگاههایشان، یک شاخه از علوم پزشکی را به این امر اختصاص دهند تا آنگاه ببینند که چگونه جهان غرب، ناچار به تقلید از جهان شرق خواهد شد.

♫_ یادآوری: بیانات این متن، بر مبنای حکمت است نه دیانت... بیشر بخوانید Џ

Imitate like monkeys

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

حکایت بازرگان و امین ← کلیله دمنه ← باب الاسد و الثور

... و مثل دوستان با تو چون مثل آن بازرگان است که گفته بود: زمینی که موش آن صد من آهن بخورد چه عجب اگر باز کودکی در قیاس ده من برباید؟ دمنه گفت: چگونه بود آن؟

کلیله گفت: آورده‌اند که بازرگانی بود اندک مایه و می‌خواست که سفری کند. صد من آهن داشت، در خانه دوستی بر وجه امانت بنهاد و برفت. چون بازآمد امین، ودیعت فروخته و بها خرج کرده بود.

بازرگان بطلب آهن بنزدیک او رفت. مرد گفت: آهن در پیغوله خانه بنهاده بودم و درآن احتیاطی تمام بکرده، آنجا سوراخ موشی بود، تا من واقف شدم موش تمام بخورد.

بازرگان گفت: آری، موش آه سخت دوست دارد و دندا قادر باشد.
امین راست کار شاد گشت، و پنداشت که بازرگان نرم شد و دل از آهن برداشت. پس گفت: امروز مهمان من باش.
گفت: فردا باز آیم.

رفت و چون بسر کوی رسید، پسری از آن او ببرد و پنهان کرد.
چون بجستند و ندا در شهر دادند، بازرگان گفت: من بازی دیدم که کودک می‌برد.
امین فریاد برداشت که: محال چرا می‌گویی؟ باز کودک را چون برگیرد؟
بازرگان بخندید و گفت: در شهری که موش آن صد من آهن بتواند خورد، باز کودکی را بقدر ده من برتواند داشت.
امین دانست که حال چیست، گفت: موش آهن نخورده است، پسر بازده و آهن بستان.

و این مثل بدان آوردم تا بدانی که چون بر ملک این کردی دیگران را در تو امید وفاداری و طمع حق گزاری نماند؛ و هیچ چیز ضایع تر از دوستی کسی نیست که در میدان کرم پیاده و در لافگاه وفا سرافگنده باشد، و همچنان نیکوی کردن بجای کسی که در مذهب خود اهمال حق و نسیان شکر جایز شمرد؛ و پند دادن آن را که نه در گوش گذارد و نه در دل جای دهد؛ و سر گفتن با کسی که غمازی سخرهٌ بیان و نبشتهٌ بنان او باشد...

▼ نگاه کنید به: کلیله و دمنه ► حکایت بازرگان و امین Ў


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans