WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 28 April, 2015
دنیای وارونه

چرا طلاق در جهان رو به افزایش است؟

ΝΒ

■ طلاق غیر متعارف، هیچ عاملی جز نادانی بشر ندارد.

# نوشته: سید عامر هاشمی ©

Divorce

هر بازی بچه‌گانه‌ای، تابع اصول و قواعد و قوانینی است که بر اساس قواعد آن بازی، می‌توان بازی کرد؛ و کسانی که مشغول آن بازی هستند، اگر قواعد آن را زیر پای بگذارند، آن بازی [بزبان ساده] بهم خواهد خورد؛ و اگر به مشاجره و کشمکش ختم نگردد، دست کم بازیکنان بطور مسالمت آمیز پراکنده می‌شوند و طبعاً آن بازی ادامه نخواهد یافت.

حال اگر زندگی را نیز در حد یک بازی معمولی فرض کنیم، طبعاً لازم است به اصول و قواعد آن، پایبند بود تا بتوان به این بازی ادامه داد (یعنی بتوان زندگی کرد)؛ و اگر قواعد آن بازی نادیده گرفته شود، از هم پاشیدگی آن بازی (یعنی بازی زندگی)، امری کاملاً طبیعی‌ست و در چنین شرایطی، هرکس از وقوع این امر تعجب کند، قطعاً نادان است.

آنچه دشمن هرگونه بازی است، آزادیست زیرا برای ادامه هر بازی، لازم است به قواعد آن بازی مقید بود و نمی‌توان گفت: [مثلاً من دلم می‌خواهد توپ را با دست توی دروازهٌ حریف بیندازم]؛ و اگر کسی چنین کند، میدان آن بازی به میدان جنگ بدل می‌گردد؛ پس برای ادامه هرگونه بازی، (خواه بچه‌گانه باشد و یا چیزی مثل فوتبال باشد، و یا حیاتی باشد) نیاز به این هست که به قواعد آن بازی مقید باشیم؛ و همین قید، بمعنای محدودیت کلمهٌ آزادیست زیرا آنکه محدود است، طبعاً آزاد نیست.

آزادی، مانند هر امر حیاتی دیگر، لازمهٌ حیات است.

آزادی، مانند هر امر حیاتی دیگری، لازمهٌ زندگی‌ست؛ مثل تپش قلب که لازمهٌ زندگی‌ست، اما همان تپش قلب، یک محدودیتی دارد، یک مینیمم و ماگزیممی دارد، یعنی اگر قلب انسان، کمتر از بیست بار در دقیقه بتپد، خواهد مُرد و اگر بیش از دویست بار در دقیقه بتپد، باز هم خواهد مُرد؛ پس لازم است در حد نرمال بتپد.

تا اینجا (دست کم) مشخص است که (مثلاً قلب)، مختار نیست هرقدر دلش می‌خواهد بتپد، و لازم است یک رگولاتور یا تنظیم کننده بر عملکرد او نظارت کند؛ و این رگولاتور، می‌تواند داخلی، و یا خارجی باشد؛ [و منظور ما از داخلی و خارجی، (داخل و خارج بدن است)] چنانکه مثلاً وقتی جسم انسان، سالم باشد، عاملهایی در بدن وجود دارند که میزان تپش قلب او را تنظیم می‌کنند؛ لذا آن شخص، نه وجود قلب خویش را حس می‌کند، و نه نیازمند تنظیم کننده خارجی‌ست.
اما اگر بدن او سالم نباشد و عاملهای داخلی بدنش درست کار نکنند و نتوانند تپش قلب او را در حالت نرمال نگهدارند، طبعاً نیازمند عاملهای خارجی خواهد بود که هرچند مؤثرند، اما مانند عوامل داخلی، بطور دقیق و اتوماتیک عمل نمی‌کنند.

رگولاتورها یا تنظیم کننده‌های اخلاق اجتماعی نیز بسبب بیماریهای اجتماعی [که شرح آن در مباحث بعدی خواهد آمد] ممکن است از کار بیفتند؛ لذا در چنین مواقعی نیاز به رگولاتور خارجی‌ست که نام این رگولاتور (در نظر بشر)(جبر) است؛ اما بشر، غافل است از اینکه عمل آن رگولاتور داخلی هم (جبر) است، ولی او آنرا اختیار می‌نامد و می‌گوید: «من به اختیار خودم چنین و چنان کردم»؛ و نمیداند که هیچ کاری در جهان به انجام نمی‌رسد، مگر با انرژی، و نام انرژی در عالم معنا (زور) است؛ لکن بشر آنچه را که با زور خارجی انجام می‌دهد، (جبر) می‌خواند، و آنچه را که با زور داخلی انجام می‌دهد، (اختیار) می‌داند، حال آنکه آن (اختیار) نیز (جبر) است، و اگر آن جبر نباشد، هیچکس نخواهد خورد، و نخواهد خوابید؛ و نخواهد بوسید، و نخواهد زایید!

متأسفانه امروزه در جهان تعریفی که از کلمهٌ (آزادی) در اذهان هست خطاست، و همین خطا، موجب بسی بلاست، که از جملهٌ آنها، بلایی بنام (زلزله طلاق) است، و این مقدمه به اپیدمی طلاق کاملاً رابط دارد، و به همین سبب گفته شد.

ما علم غیب نمی‌دانیم ولی شعور بما می‌گوید که نتایج فلان امر در فلان مدت چه خواهد بود؛ لذا بارها و بارها در مورد خطر خزنده‌ای که دارد کانون خانواده را تهدید می‌کند، هشدار دادیم، و همچنان دیباگری کردیم ولی نشنیدند بلکه برخی به ریش ما خندیدند... تا امروز که از اقصا نقاط جهان، فریاد و فغان می‌شنویم زیرا به هرآنچه هشدار داده بودیم رسیدند!...

اکنون جامعه جهانی، به حدود شصت درصد از آنچه گفته بودیم رسیده است و اگر همین روند ادامه یابد، طبعاً همهٌ جوامع به دوران جاهلیت عربستان باز خواهند گشت، و باز مردان، دختران خویش را زنده بگور خواهند کرد؛ اینست که ما نمی‌توانیم تکنولوژی را مقصر این بی‌بندوباری بدانیم، زیرا در آنروزگار [آنهم در عربستان] تکنولوژی نبود، ولی فساد بحدی بالا بود که مردها دیگر زن نمی‌گرفتند و از بازار آزاد استفاده می‌کردند؛ و استدلالشان این بود که: «ما زن بکنیم تا دیگران استفاده کنند!؟».
و بسیاری از مردان که تن به نکاح می‌دادند، دخترانشان را در بدو تولد زنده بگور می‌کردند، و باز استدلالشان این بود که: «هنوز که محبت این دختر در دل ما ننشسته، او را زنده بگور می‌کنیم تا وقتی به سن بلوغ رسید، کوچه به کوچه، و خانه به خانه، به دنبالش نگردیم و ناچار نباشیم هر روز او را از زیر لِنگ این و آن بیرون آریم...»؛ یعنی کسانیکه زن نمی‌کردند و کسانیکه دخترانشان را زنده بگور می‌کردند، دیوانه نبودند، بلکه فساد موجود در جامعه، آنان را به این اعمال نادرست وامی‌داشت؛ یعنی در واقع، از ترس باران به زیر ناودان پناه می‌بردند. و در آن میان، فقط برخی طوایف مثل طایفهٌ بنی هاشم صالح و سالم مانده بودند و الباقی غالباً فاسد شده بودند.

ما غیب نمی‌دانیم و مطالبی را که عرض کردیم، همه در تاریخ دوران جاهلی ثبت است، با این تفاوت که بسا تا بدین حد بی پرده سخن نگفته باشد؛ و این بی پردگی در اثر کارهای کسانیست که وقاحت را از حد گذرانده و جشن طلاق برپای میدارند!... چنین کسانی می‌پندارند که دنیا متعلق به خودشان است و آزادند تا هر تباهکاری مرتکب شوند؛ و آنقدر شعور ندارند که بدانند آزادی انسان مشروط به عدم سلب آزادی دیگران است... و اینکه از رادیکالیزم، جز رادیکالیزم زاییده نمی‌شود!

آگاهان این را می‌دانند که مردم دوران جاهلیت، حتی مرحلهٌ ازدواج سفید را پشت سر نهاده بودند و فساد جنسی را بحدی رسانیده بودند که وقتی زنی پسری می‌زایید، چندین مرد بر سر اینکه پدر آن پسر هستند با یکدیگر مجادله داشتند؛ و آن مجادله، گاهی با مذاکره، و گاهی با معامله، و گاهی نیز با مقابله حل می‌شد؛ و مذکور است که یزید از همین طریق به معاویه رسید. در چنین مواردی، آنان فقط بر سر نوزاد پسر مشاجره داشتند و به نوزاد دختر وقعی نمی‌گذاشتند زیرا از دختران جز مرد آمیزی و آبرو ریزی انتظار نداشتند.

فرزانگان از این حکمت مطلع و آگاهند، لکن خردمندان بی‌خبر، از این سخن درخواهند یافت که چرا اعراب دوران جاهلی زن نمی‌کردند، و چرا دختران را زنده بگور می‌کردند، و پی خواهند برد که اسلام بمنظور پیشگیری از فساد، قرار بر آن نهاد که دختران را در 9 سالگی شوهر دهند؛ و چرا محمد صلوات الله و سلامهُ علیه گفت:

النِّکَاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی

و علت این امر نه آن بود که پیامبر حرفی زده باشد که از جمله بدیهیات است، بلکه بدین سبب گفت که مردها از شدت مفاسد جنسی که ب جامعهٌ عربان حاکم بود، از نکاح می‌گریختند و تن به ازدواج نمی‌دادند.

Π توضیح:
برخی بر آنند که روایت بالا کذب است زیرا بظاهر، این گفته جزء بدیهیات است زیرا نکاح آرزوی هر دختر و پسریست و معقول نیست که پیامبری، چنین بدیهه بگوید؛ و پاره‌ای این روایت را بخشی از یک روایت طولانی‌تر می‌دانند و قولی را نقل می‌کنند تا آن را از حالت بدیهه برون آرند و بعقل سازگار سازند. اما با توضیحاتی که در بالا عرض شد، روشن می‌گردد که (النکاح سنتی...) ابداً بدیهه نبود و هر پیامبری بجای محمد می‌بود [در آن شرایط]، همین را می‌گفت.

Divorce party!
Way Divorce

■ هدف از ازدواج چیست؟

# نوشته: سید عامر هاشمی © ادامه مبحث طلاق.

Family

فرض کنید که زن و شوهری باشند بسیار اصیل و دانا؛ و بسیار یکدیگر را دوست داشته باشند، و هیچگونه عاملی نباشد که بتواند موجب بر هم زدن آرامش و مودّت‌شان گردد، و همچنین مشکل مالی و اقتصادی نیز نداشته باشند؛ حال تصور کنید که در چنین حالتی، چه چیزی می‌تواند پیوند محکم میان این زوج را بگسلاند؟

بسا برخی بگویند: «خیانت».
اما خیانتی در بین نیست، زیرا ما فرض گرفتیم که هیچ عاملی موجب نا آرامی آنان نگردد.

می‌گویید: «مرگ»؟
ولی حتی مرگ نیز قادر نیست ایشان را از هم جدا کند زیرا بی هم نیز با هم‌اند.

ــ تنها یک عامل هست که قادر است پیوند میان ایشان را پاره کند و آنهم اولاد است. یعنی اگر صاحب اولاد نگردند، این احتمال وجود دارد که ایشان از یکدیگر جدا شوند؛ پس [بطور ناخودآگاه] هدف نهایی در هر ازدواجی، تولید مثل است.
اما سه (اگر) در این میان هست که موجب شد ما با قاطعیت نگوییم که این زوج [قطعاً] از یکدگر جدا خواهند شد، پس گفتیم که «این احتمال وجود دارد» زیرا در چنین موقعیتی، سه حالت پیش خواهد آمد:

1 ـ اگر زن و مرد، هر دو نازا باشند. [در چنین حالتی، باز هم با هم زندگی خواهند کرد.]
2 ـ اگر فقط زن نازا باشد. [ احتمال اینکه مرد از زن جدا شود و یا همسر دومی اختیار کند، 99 % است.]
3 ـ اگر مرد قوهٌ بارور کردن زن را نداشته باشد. [در چنین حالتی، اینکه زن به زندگی با شوهرش ادامه دهد، 50 درصد است؛ یعنی زن در چنین موردی وفادارتر از مرد است. (و یا قبلاً بود)]

ازدواج، تعهدی دائمی برای آغاز تولید مثل بصورت شرعی و قانونی‌ست که حد اقل، دو سوم
از زندگانی بشر صرف آن می‌گردد؛ و هدف نهایی آن، ‹ تولید مثل › از آغاز تا انجام است.

سر انجام، پدران و مادرانی که تولید مثلشان ایده آل و Stand Alone باشند، نسبت بهم مهربان خواهند
بود و مثل شرکتی که محصولش ایده آل و درآمدش سرشار باشد، شــــرکایی شادمان باقی خواهند ماند.

■ آیا ازدواج برای لذت بردن است؟

# نوشته: سید عامر هاشمی © ادامه مبحث طلاق.

Enjoy of life

زندگی طبیعی، سراسر لذت است؛ خوردن، خوابیدن، کار، ازدواج، بچه‌داری، خانه‌داری، دختر شوهر دادن، پسر داماد کردن... همهٌ اینها زحمت دارد ولی لذت هم دارد؛ حتی توالت رفتن هم لذت دارد!...
تصور کنید که سخت توالت داشته باشید و مکان تخلیهٌ آن در دسترس نباشد، آنگاه چه اندازه در رنج خواهید بود؟... پس در هر امر مشروع و طبیعی، لذتی نهفته است، و ازدواج نیز یکی از آنهاست.
اما پشت پردهٌ هر امر لذتبخشی، هدفی (اصلی) پنهان است که کمتر کسی به آن توجه دارد؛ مثلاً هدف اصلی از خوابیدن، پاکسازی و بازسازی روح و جسم است، و نتیجهٌ آن، آمادگی برای ادامهٌ کار و ادامهٌ زندگی‌ست؛ و هدف اصلی از خوردن، انرژی داشتن برای دوام زندگی و انجام امور مختلف زندگی‌ست؛ و هدف پنهان در ازدواج نیز [تولید مثل] است.

می‌گویید: اگر چنین است، پس چرا وقتی فرزندانمان بالغ شدند و همسرمان یائسه گشت و از حاملگی باز ماند، باز نیز ما محتاج و علاقمند به همخوابی هستیم؟
می‌گوییم: انسان مثل [مثلاً] آهو نیست که بچه‌اش محتاج پدر نباشد، و یکساله بالغ و مستقل گردد.
انسان بیش از بیست سال زمان می‌خواهد تا کودکانش بالغ و کامل شوند، و باز بعد از آن نیز آنان به حرمت و مشورت پدر و مادر نیازمندند، پس طنابی لازم است که پدر و مادر را به یکدگر ببندد و آنان را به همدگر محتاج گرداند تا از جدایی آنان پیشگیری نماید، و آن طناب، مودّت + احتیاج به همخوابگی‌ست.

مودّت بعلاوهٌ نیاز به همخوابگی‌، ریسمانیست که زن و شوهر را تا پیری به یکدیگر می‌بندد.

¿ این هشدار را جدی بگیرید: مودّت میان زن و شوهر، هرگز پایدار نگردد مگر با عفت!

♫_ یادآوری: بیانات این متن، بر مبنای حکمت است نه دیانت... بیشر بخوانید Џ

Family

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

حکایت صیاد و آهو و خوگ و گرگ ← کلیله دمنه ← باب الحمامة المطوقة

مرد گفت: صیادی بشکار رفت و آهویی بیفگند و برگرفت که سوی خانه رود؛ در راه خوگی با او دو چهار شد و حمله‌ای آورد، و مرد تیر بگشاد و بر مقتل خوگ زد، و خوگ هم در آن گرمی، او را زخمی زد، و هردو برجای سرد شدند.

گرگی گرسنه آنجا رسید؛ چون مرد و آهو و خوگ بدید، شاد شد و بخصب و نعمت ثقت افزود، و با خود گفت: هنگام مراقبت فرصت و روز جمع و ذخیرتست، چه اگر اهمالی نمایم از حزم و احتیاط دور باشد و بنادانی و غفلت منسوب گردم، و بمصلحت حالی و مآلی آن نزدیک تر است که امروز بازه کمان بگذرانم، و این گوشتهای تازه را در کنجی برم و برای ایام محنت و روزگار مشقت گنجی سازم. پس چندانکه آغاز خوردن زه کرد، گوشهای کمان بجست و در گردن گرگ افتاد، و برجای سرد شد.

و این مثل بدان آوردم تا بدانی که حرص نمودن برجمع و ادخار نامبارکست و عاقبتی وخیم دارد.
زن گفت: راست می‌گویی...

▼ نگاه کنید به: کلیله و دمنه ► حکایت صیاد و آهو و خوگ و گرگ Ў


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans