WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 27 April, 2015
هرمنوتیک واژگان

واو معدوله در زبان فارسی

ΑΝ

■ واو معدوله چیست؟

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 25 مارس 2012

VAV

☼_تعریف واو معدوله:

[ابتدا لازم است گفته شود که] (واو معدوله) واوی را گویند که از مقام خود عُدول کرده باشد، یعنی در نوشتن، نوشته شود ولی در خواندن، خوانده نشود، مثل (واو) در (خواهر | خویش | خواندن) که نوشته می‌شوند اما خوانده نمی‌شوند؛ و امروزه اینگونه کلمات را (خاهر | خیش | خاندن) تلفظ می‌کنند.

Π (عُدول) در این عبارت، بمعنای (اعراض کردن | فرود آمدن | فرو افتادن) است.

این (واو) در زبان فارسی رسمی، بیش از پنج قرن نیست که (بتدریج) معدوله شده؛ و تا پیش از آن، در فارسی رسمی و سایر زبانهای ایرانیک رواج داشته است، مثال از گلستان سعدی:

در آن ساعت که ما را وقت خُوَش بود ___ ز هجرت ششصد و پنجاه و شَش بود

و مثالهای بسیاری در اشعار شعرای پیش از قرن هشتم و حتی قرن نهم هجری هست که اگر (واو) معدوله را با تلفظ صحیح بخوانند، وزن و قافیهٌ آن اشعار به کمال خواهد رسید، مثال از مثنوی مولوی:

طایفه نخجیر در وادیّ خُوَش ___ بودشان با شیر دائم کَشمَکَش

Π توضیح یکم:
تا قرن هشتم، در سراسر ایران، (خُوَش) با تلفظ (xowaš) و (شَش = 6) با تلفظ (šaš) رایج بوده است.

Π توضیح دوم:
در اغلب نواحی جنوب استان هرمزگان [تا کنون که این مقاله را می‌نویسیم] تمامی (واو)های معدوله با همان تلفظ باستانی ادا کرده می‌شوند؛ مثال از زبان نواحی میناب:
( اَ خُوَردِنُم a.xoward.en.om = در حال خوردن هستم = دارم می‌خورم)؛ و بخصوص در ناحیهٌ بشاگرد (یا بشاکرد، و یا بشکرد)، که حتی عدد شش نیز هنوز با همان لفظ باستانی (شَش) تلفظ می‌شود.

Π توضیح سوم:
در زبان بلوچی اما اغلب بجای آنکه (واو) معدوله شود، (خ) حذف شده است، مثال: (وَشّ vašš = خُوَش = خوش)؛ مثل این عبارت: (چونی؟ شّری؟ وَشّی؟ جوری؟ تَیاری؟) یعنی (چطوری؟ خوبی؟ خوشی؟ جوری؟ رو براهی؟).

Π توضیح چهارم:
(شر) در زبان بلوچی از ریشهٌ (سرشار = لبریز از نعمت ≈ خوب و خیر) مشتق شده است؛ و (شَرّ) در عربیک [اگرچه با (شر) بلوچی دقیقاً با یک لفظ ادا می‌شوند] اما واقعاً (شَرّ)(≈ بدی و تباهی) است زیرا از (چَرّ) ایرانیک اخذ شده که بمعنای (لیز خوردن | منحرف شدن | خطا کردن) است؛ و این به آن سبب است که حرف (چ) در عربی نیست.

þ نابسامانی در زبان فارسی پس از انقراض ساسانیان

پس از انقراض ساسانیان و سلطهٌ اعراب بر ایران، زبانهای ایرانیک و بخصوص فارسی، دچار آشفتگی و سردرگمی سترگی شدند؛ و در این میان، زبان دری [یعنی زبان فارسی رسمی درباری]، از همه بیشتر با عربیک مخلوط شد، و طبعاً آن اختلاط، به زبانهای بومی ایرانیک هم سرایت کرد؛ اما سه حرف در زبان و خط پهلوی بودند که بیش از همه آسیب دیدند: یکی حرف خوشه‌ای (خُوَ) که در خط پهلوی اینگونه نوشته می‌شد: [  ] و در کلماتی مثل (خوردن و خوابیدن) بجای دو حرف + دو مدیوم (خُوَ) تنها حرف () قرار می‌گرفت؛ دوم حرف خوشه‌ای (گُوَ) که در خط پهلوی اینگونه نوشته می‌شد: [  ] و در کلماتی مثل (گوارش و گورغ gowa.reφ = همراه) بجای دو حرف + دو مدیوم (گُوَ) تنها حرف () قرار می‌گرفت؛ سوم، حرف (ذال) فارسی بود که به سبب همگرائی با (ذال) عربیک، بکلی مانده شد که کجا (دال) بوده است و کجا (ذال)!...

اختلال در این سه ــ بخشی به این سبب بود آن دو حرف خوشه‌ای [  و  ] در خط عربیک هیچ جایگزین نداشتند، و حرف (ذال) فارسی نیز اغلب با ذال عربی اشتباه گرفته شد و چنان نابسامانی در زبان فارسی رخ نمود که شعرایی مثل فردوسی را واداشت تا با تصنیف رسالاتی مثل شاهنامه، زبان پارسی را استوار نمایند و از انقراض آن پیشگیری کنند؛ و حتی حکمایی را واداشت تا در زمینهٌ زبان پارسی، به تذکره نویسان تذکر دهند، چنانکه خواجه نصیر طوسی [که وزیر هلاکوخان مغول بود] می‌گوید:

آنانکه به پارسی سخن می‌رانند ___ بر مَسند ذال، دال را ننشانند
ما قبل اگر ساکن جز (واو) بُوَد ___ دال است، وگرنه ذال مُعجَم خوانند

با این وجود، بسیاری از (ذال) ها به دال تبدیل شدند؛ مثل: (گنبذ gon.bez) که شد (گنبد gon.bad).

Π توضیح دربارهٌ مصدر فراموش شدهٌ (بذیدن bez.idan):
○ این توضیح را به آن بسبب افزودیم که (گنبد) در بنیاد (گنبذ) و از مصدر (بذیدن) است.
(بذیدن bez.idan) در ایرانیک بمعنای تقریبی [تحرک | تکان خوردن | اقدام کردن | تأثیر پذیرفتن | واکنش نشان دادن | نمایش احساسات | حساسیت نشان دادن] است؛ اما این کلمه، اینهمه معنا ندارد، بلکه تا حدودی معادل عبارت Sensitivity to something در لاتین است؛ اما گمان می‌رود که باز هم مفهوم مصدر (بذیدن) را نرسانده باشیم؛ بنابراین، چند مثال می‌آوریم:

1 ـ مثال از زبان هرمزگان:
(هر چه تَوا بٍگه، ای زا نابٍذِتی har.če tavā be.ga, ay.zā nā.beze.t.i) یعنی (هرچه می‌خواهی بگو، ابداً به او تأثیر نمی‌کند)[یعنی او وکنش نشان نمی‌دهد، و به او بر نمی‌خورد، یا اثر نمی‌کند].
þ توضیح در مورد واژهٌ هرمزگانی (ای زا):
(ای زا) ← (ای = از) + (زا = زایش) ← (ای‌زا = از زایش)(= از زمان زاییده شدن)(= عمراً | هرگز).

2 ـ مثال از استان فارس [دربارهٌ مصدر (بذیدن bez.idan)]:
در نواحی جهرم، نوعی زمبور بزرگ (تابستانی) را (بٍذِ گولَتی bez-e golat.i) می‌نامند؛ و در نواحی لارستان، همان زمبور را (بیز biz) می‌خوانند. و این نام به این سبب بر این زمبور نهاده شده که نیش او بسیار درناک و حساسیت زاست. این نوع زمبور در سراسر ایران هست ولی در زبان فارسی نام خاصی برایش نیست [بنابراین بهتر است از آنانکه جلد سخت پوستان دریایی را (گوش ماهی!) نام نهاده‌اند، و یا کنسرو ماهی تُن را (تُن ماهی!) می‌خوانند، بخواهید که لطف کنند و بر برخی چیزها که بوی اسکناس نمی‌دهند نیز نامی بنهند!]. این نوع زمبور در اروپا نیست، اما نوعی شبیه به (بیز) ایرانی هست که Hornet نامیده می‌شود.
þ (گولَت golat) نوعی سبد است که از لیف خرما بافته می‌شد و اغلب بمنظور بسته بندی و حمل خرما بکار می‌رفت؛ این سبد، طوری بافته می‌شد که پس از همباشت «انباشت» بتوان کاملاً آن را پلمب کرد؛ پیشتر آن را بشکل میوهٌ خرمالو، و با حجم تقریبی 15000 تا 20000 سانتیمتر مکعب [حجم تقریبی 20 تا 25 کیلو خرمای فشرده] می‌بافتند؛ و عمداً آن را گرد می‌ساختند تا بتوان قل داد و جابجا کرد، به همین سبب نام آن (گولت) است زیرا در زبانهای بومی استان فارس، (گُل دادن gol dādan) بمعنای (غلطاندن و قل دادن) است. امروزه اما شکل (گلت) ها فرق کرده است و غالباً از سبدهای پلاستیکی استفاده می‌شود.
افزودن نام (گولَت) پس از نام (بٍذ)، بسا به این سبب باشد که (بٍذ) نسبت به زمبور زرد (Wasp) کمی چاق‌تر و بزرگتر است؛ و بسا نیز به این سبب باشد که این نوع زمبور، بیشتر دور خرما می‌پلکد.

3 ـ مثال از زبان فارسی عمومی [دربارهٌ مصدر (بذیدن bez.idan)]:
(بیزار) واژه‌ایست که در تمامی زبانهای ایرانیک بکار می‌رود، و امروزه، مراد و مقصود از آن، (بیزار بودن | بد آمدن | نفرت داشتن | حساسیت داشتن | گریختن | دوری کردن | برائت جستن) است؛ ولی واژهٌ [بازی] نشان می‌دهد که [بیزاری] بمعنای (نفرت) نیست بلکه بمعنای هر آن چیزیست که موجب تحرک شود؛ مثل واژهٌ (بازی ← Play) که از همین خانواده است و مراد از آن، حرکت و جمبش است [نه مثل بازی آتاری]؛ و تفاوت (بازی) و (Play) در ایرانیک و لاتین، فقط در نوع نگرش این دو قوم است، زیرا در لاتین، (Play) از مصدر (پلکیدن) مشتق شده و در ایرانیک (بازی) از مصدر (بذیدن)، و این هردو بمعنای (حرکت کردن | جمبیدن | واکنش نشن دادن...) هستند.

Π توضیح دربارهٌ واژهٌ (زنبور):
← (نبور) غل است؛ واژهٌ (زمبور) از ترکیب (زم = سرد) خته شده و با (زمستان) همخانواده است.
← ابدال بصورت فله‌ای صحیح نیست!
← مثلاً (کشو = آبکش) تبدیل شده است به (کشاب) و معقول است، اما (جورو = جور رو) از ترکیب (جور + ستاک امری رفتن) ساخته شده و نمی‌توان مانند (کشو) آن را به (جوراب) تبدیل کرد!
← همچنین، (دنبه) و (دنبال) از مشتقات (دُم = دُم حیوانات) هستند!...

Π توضیح دربارهٌ واژهٌ (زَم):
نگاه کنید به ترکیب (زمهریر)(= سرمای سخت).
● از توضیح دربارهٌ واژگان (هارد، آرد، هریر، و گیچیدن...) می‌گذریم زیرا موجب ملال است.

در هر حال، آشفتگی در زبان فارسی عوامل متعددی داشته و دارد که در اینجا فقط یک عامل مهم آن را به اختصار می‌کاویم، و اگر اجازه و رخصتی یافتیم، آنها را در مقالهٌ مستقلی خواهیم نگاشت:

انحصاری بودن سواد (یا دبیری) در دربار شاهان ساسانی (و سلسله‌های پیش از آن)،
و عدم اجازهٌ عامه مردم به داشتن سواد.

ما ایرانیان عموماً این نقص بزرگ را می‌پوشانیم و جلو نشر آن را می‌گیریم زیرا از پذیرش آن عار داریم.
این تعصبی واپس گرایانه است و ما مدام این را گفته‌ایم که:
ترقی ما از آن روزی آغاز خواهد شد که معایب خود را بپذیریم و به آنها اقرار ورزیم.

حقیقت اینست که تنها پس از سقوط ساسانیان و ظهور اسلام بود که ما اجازه یافتیم همگان و با اختیار خود، با سواد شویم؛ و درست به همین سبب است که هیچگونه کتاب و نوشته‌ای (جز آنچه مؤبدان زرتشتی و دبیران درباری نوشته‌اند) از ایران پیش از اسلام در دست نداریم؛ و این مهم ترین عامل رکود زبان فارسی و سایر زبانهای ایرانیک بود، زیرا اولاً بیسوادی ایرانیان موجب تحقیر ایشان در قیاس با اعراب می‌شد؛ و ثانیاً همین امر باعث شد که خط ایرانیک متحول و ماندگار نگردد، و زبان ایرانیک، زبان نوشتاری نباشد، و هیچ اثر و نوشته‌ای از گذشته بر جای نمانَد...
و باز همین امر موجب شد که حتی پس از ظهور اسلام نیز دانشمندان ما، ‹مثلاً ابو علی سینا› کتب و رسالات خود را به زبان عربی بنویسند زیرا کسی که حرفی برای گفتن دارد، قاعدتاً از زبانی استفاده می‌کنند که اولاً رسا باشد و در ثانی، مخاطب داشته باشد، که زبان فارسی آن روزگار، واجد این شرایط نبود.

اکنون از دوران سلطهٌ رسمی اعراب بر ایران، ‹انقراض خلافت عباسیان 656 هـ ق› بیش از نهصد سال می‌گذرد ولی ما طی این سالها و قرنها، تقریباً هیچ کاری نکرده‌ایم... همه‌اش نشسته‌ایم و گفته‌ایم: «هنر نزد ایرانیان است و بس»!... و ندانستیم این رمز را که کسی آب خواهد نوشید که بگوید: «تشنه‌ام»؛ و کسی نان خواهد جوید که بگوید: «گرسنه‌ام»؛... و آنکه مدام بگوید: «سیرم»، گرسنه خواهد ماند، زیرا نه آب خواهد نوشید و نه نان خواهد جوید.

آن یکی پرسید اشتر را کــه: هی ___ از کجا می‌آیی ای فـــرخنده پی؟
گفت: از حمام گــــــرم کوی تو. ___ گفت: خود پیداست از زانوی تو!

25 مارس 2012 _ ™

VAV

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

مردی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن!

مردی را چشم درد خاست، نزد بیطار [1] رفت که دوا کن! بیطار از آنچه در چشم چارپایان میکرد، در دیده او کشید و کور شد؛ حکومت به داور بردند؛ گفت بر بیطار هیچ تاوان نیست؛ چه اگر این چارپای نبودی نزد بیطار نرفتی.

مقصود ازین سخن آنست تا بدانی که هر آنکه ناآزموده را کار بزرگ فرماید، با آنکه ندامت برد، به نزدیک خردمندان بخفت رأی منسوب گردد.

ندهد _ هوشمندِ روشن _ رأی ___ بـه فرومایه _ کارهای _ خطیر
بوریا باف اگر چه بافنده است ___ نبرندش بـــــــه کارگاه حریر

Α بیطار = دامپزشک.

▼ نگاه کنید به: سعدی ► گلستان ► باب هفتم در تأثیر تربیت Ў


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans