WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 27 April, 2015
هرمنوتیک واژگان

بررسی ریشه و معنای واژه هخامنش و هخامنشیان

ΝΙ

■ هخامنش به معنای برادر منش یا منش برادرانه است

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 25 مارس 2012

Persepolis

هاخا + مَن + اِش ← برادری + انسانیت + زندگی

هاخا Χ هخا (≈ برادر)
هاخا Χ آخا Χ آغا Χ آقا (≈ برادر) ـ [ ایرانیک → ترکی ]
هاخا Χ اخا Χ اخی (≈ برادر) ـ [ ایرانیک → عربیک ]
(هاخا + مَن man + اِش) ← (برادری + انسانیت + زندگی) ← (زندگی برادرانه و مسالمت آمیز).

☼_ منش ◄ (من = انسان) + (اش = زندگی) ← (زندگی انسانی) = (انسانیت).

Π توضیح:
(منش) اصالتاً بمعنای (آدمیّت) است اما پس از آنکه بمعنای (خوی | سرشت | مرام | مسلک) صراحت یافت، بصورت (نیکو منش / دد منش) بکار بسته شده و (دارد می‌شود).

¿_ (منش) بمعنای (خوی | عادت | سرشت) نیست.


در هیچ زبانی، هرگز دو کلمه به یک معنا نبوده و نیست؛ بطور مثال، واژه‌نامه‌های فارسی، واژگان [ ترس / بیم / هراس / باک ] را به یک معنا دانسته‌اند، حال آنکه [ ترس، نوعی ترس از خطر عاجل است ] و [ بیم، نوعی ترس از خطر احتمالی و غیر عاجل است ] و [ هراس، نوعی ترس همراه با دستپاچگی است ] و [ باک، از ریشهٌ واژهٌ آریائی (باگ) و بمعنای عیب و عار و ننگ است و ابداً بمعنای ترس نیست ]...
منظور ما این است که در هیچ زبانی، دو کلمه به یک معنا نیست و اگر چنین باشد، هر یک از آن کلمات، گویای حالاتی متفاوت از یک موضوع واحد بوده‌اند که بسبب فراموشی، به یک معنا گرائیده‌اند.

همچنین واژهٌ (برادر) نیز در ایرانیک بوده و هست و قدمت آن بسی بیش از (هاخا)ست، پس لفظ (هاخا) نمی‌تواند صریحاً بمعنای (برادر) بوده باشد بلکه نوعی اصطلاح و استعاره است.

بطور مثال، در ایرانیک میانه، خواهر بزرگتر را (دادا)، و برادر بزرگتر را (کاکا) می‌خواندند، حال آنکه نه (دادا) بمعنای خواهر است و نه (کاکا) بمعنای برادر، بلکه این هر دو، واژگانی متعادل هستند و تمامی واژگان متعادل، (بسته به حرف کاربردی‌شان) حالت تعادل و موازنه دارند، [درست مانند روابط واکنشهای شیمیائی]. مثلاً در ایرانیک، (داد) بمعنای عدل است و (داد زدن) بمعنای (طلب عدالت کردن)؛ و همچنین (دَد) بمعنای (تعادل) است و حیواناتی را (دد) می‌خوانند که موجب موازنه و متعادل کردن حیات وحش هستند.

Υ _ ایرانیان از ابتدا معنای (دد) را می‌دانستند:

اینکه در ایرانیک، حیواناتی مانند شیر و پلنگ و گرگ و امثال آنها (دَد) نامیده شده‌اند گویای آنست که ایرانیان از دوران باستان، این را می‌دانستند که حیوانات شکارچی، موجب تعادل و بقاء دامهای وحشی و دوام حیات وحش هستند نه نابود کنندهٌ آنها؛ و درست به همین سبب، آنها را (دَد = متعادل کننده) نامیده‌اند.

Υ _ (دادا) و (کاکا) از کلمات متعادل هستند:

گفتیم در ایرانیک، (دادا) بمعنای (برابر + محترم + مونث) است که اصطلاحاً به خواهر بزرگتر اطلاق می‌شد.
و (کاکا) بمعنای (برابر + محترم + مذکر) است که اصطلاحاً به برادر بزرگتر اطلاق می‌شد.
و همچنین گفتیم که این دو واژه، هیچکدام بمعنای خواهر و برادر نیستند بلکه معنای (عدالت + احترام) دارند.
بعلاوهٌ اینکه، این دو واژه بطور عام، نام مستعار کنیزان و غلامان نیز بوده است چنانکه هنوز هم هست و کلماتی مثل (کاکا سیاه) و (دادا سیاه) در مقام تحقیر بکار بسته می‌شود، اما در حقیقت، (کاکا سیاه) یا (دادا سیاه) بمعنای (برابر + محترم + سیاهپوست) است و اینها همه نشانهٌ آنست که ایرانیان، ضمن آنکه به خواهر و برادر بزرگترشان احترام می‌نهادند، بردگان خویش را نیز به همان میزان محترم می‌داشتند، و الفاظ (دادا سیاه و کاکا سیاه) گواه بر اعتقاد به برابری نژادی و احترام به سیاهان و نفی تبعیض نژادی در ایران باستان است.

♫_ تبدیل (هُوا) به (خُوا) در ایرانیک باستان:

بنظر می‌رسد که واژهٌ (هاخا) از ریشهٌ (هُوا howā) بمعنای (کسی که هوادار کسی باشد) هست.
واژهٌ باستانی (هُوا howā) در ایرانیک باستان به (خویشاوند نزدیک) اطلاق می‌شد. در دورهٌ میانه، این واژه به (خُوا xowā) تبدیل شده که واژگان (خواهر) و (خواستن) از مشتقات آن هستند.
گمان می‌رود که پیش از باستان، بطور سمبولیک، (هُوا) به (خواهر) اطلاق می‌شده و (آهُوا) به (برادر).
احتمالاً خیلی پیش از دوران هخامنشیان، (آهُوا) به (آخا) و سپس به (هاخا) تبدیل شده باشد.
این تردید به دو علت است:
یکی اینکه مدارک و مستندات کافی در قطعی بودن روند تکامل (هاخا) در دست نیست.
دوم اینکه در سیستم زبان بشر، به هیچوجه (هاخا) بمعنای برادر نیست.

▼_ نگاه کنید به: بررسی (واو) معدوله Џ

☼_ آقا و آغا، و همچنین (اخی) در عربیک از ریشه (هاخا ≈ برادر) هستند.

همانگونه که عرض شد، اینکه (هاخا ≈ برادر) از ریشهٌ (هُوا) باشد، فقط یک احتمال قریب به یقین است اما هیچ تردیدی نیست که واژهٌ (هاخا) در (هخامنش) بمعنای (برادر) بکار برده شده، و همچنین هیچ تردیدی نیست که (آغا و آقا) و همینطور (اخی) در عربیک از ریشهٌ (هاخا) هستند.

25 مارس 2012 _ ™

Persepolis

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

حکایت مرغ ماهی‌خوار، خرچنگ و ماهیان ← کلیله و دمنه ← باب الاسد و الثور

آورده‌اند که زاغی بر بالای درختی خانه داشت، و در آن حوالی سوراخ ماری بود؛ و هرگاه زاغ بچه کردی مار آنان را بخوردی.
چون این وجه مکرر گشت و روال از حد بگذشت، زاغ درماند، و شکایت بر شگال [1] که دوست وی بود بکرد و گفت: چاره‌ای می‌اندیشم که جوجگان خویش را از بلای این ظالم باز رهانم.
شگال پرسید: به چه طریق قدم در این کار خواهی نهاد؟
زاغ گفت: خواهم که چون مار در خواب شود، ناگاه چشمهای او را برکنم، تا نور دیدگان من از قصد او ایمن گردند.
شگال گفت: این تدبیر خردمندان نیست، چه خردمند قصد دشمن بر وجهی کند که در آن خطری نباشد؛ و زینهار ت چون ماه خوار نکنی که در هلاک پنج پایک [2] سعی پیوست و جان عزیز بباد داد.
زاغ گفت: چگونه بود آن؟

شگال گفت: آورده‌اند که ماهی خواری بر لب آبی وطن داشت و بقدر حاجت ماهی می‌گرفتی و روزگار را در فراغت می‌گذاشتی.
پس چون ضعف پیری بدو راه یافت و از شکار باز ماند، با خود گفت: دریغا عمر که عنان گشاده گذشت و از وی جز تجربت و ممارست عوضی نماند که در وقت پیری بکار آید و گره از کارها بگشاید؛ پس امروز بنای کار خود را بر حیلت باید نهاد و اسباب قوت را که موجب قوام معیشت است، از این وجه بباید ساخت.

پس خویشتن را غمناک وانمود و بر کنار آب بنشست، و پنج پایک از دور او را بدید، پیشتر آمد و گفت: تو را غمناک می‌بینم؟ گفت: چگونه غمناک نباشم؟ که مادت معیشت من آن بود که هر روز یگان یگان ماهی می‌گرفتمی و بدان روزگار گذاردمی، و مرا بدان سد رمقی حاصل می‌بود و در ماهیان نقصان نمی‌بود؛ و امروز دو صیاد از اینجا می‌گذشتند و با یکدگر می‌گفتند که: «در این آبگیر ماهی بسیار است، تدبیر ایشان بباید کردن». یکی از ایشان گفت: «فلان جای بیشتر است چون از آنجا بپردازیم روی بدینجا آریم». و اگر حال بر این جمله باشد، مرا دل از جان بر باید داشت و بر رنج گرسنگی و تلخی مرگ بباید نهاد.

پنج پایک برفت و ماهیان را خبر کرد، و جمله نزدیک او آمدند، و او را گفتند: المستشار موتمن [3]، و ما با تو مشورت می‌کنیم، و خردمند اگرچه دشمن از او چیزی پرسد شرط نصیحت فرو نگذارد، خاصه در کاری که نفع آن بدو بازگردد؛ و بقای ذات تو بدوام تناسل ما متعلق است؛ در کار ما چه صواب بینی؟

ماهی خوار گفت: با صیاد مقاومت صورت نبندد، و من در آن اشارتی نتوانم کرد؛ لکن در این نزدیکی آبگیری می‌دانم که آبش بصفا دریده‌تر از گریه عاشق است و غمازتر از صبح صادق، دانه ریگ در قعر آن بتوان شمرد و بیضه ماهی از فراز آن بتوان دید؛ پس اگر بدان تحویل توانید کرد، در امن و راحت و خصب و فراغت افتید.

گفتند: نیکو رأیی‌ست؛ لکن نقل بی معونت و مظاهرت تو ممکن نیست.
گفت: دریغ ندارم، مدت گیرد و ساعت تا ساعت صیادان بیایند و فرصت فایت گردد.
پس بسیار تضرع نمودند و منتّها کشیدند تا بران قرارداد که هر روز چند ماهی ببردی و بر بالایی که در آن حوالی بود بخوردی. و دیگران در آن تحویل، تعجیل و مسارعت می‌نمودند و با یکدگر پیش دستی و مسابقت می‌کردند؛ و ماهی‌خوار بچشم عبرت در سهو و غفلت ایشان می‌نگریست و در دل می‌گفت: هر که به لاوه [4] دشمن فریفته گردد، و بر بدگهر اعتماد ورزد، سزای او اینست!

چون روزها بران گذشت پنج پایک نیز خواست تحویل کند؛ ماهی خوار او را بر پشت گرفت و روی بدان بالا نهاد که گورستان ماهیان بود. چون پنج پایک از دور استخوان ماهیان بدید [5]، دانست که حال چیست. اندیشید که خردمند چون قصد دشمن را در جان خود مشاهدت کرد اگر کوشش فرو گذارد، در خون خویش سعی کرده باشد؛ و چون بکوشید، اگر پیروز آید نام گیرد، و اگر بخلاف آن اتفاق افتد باری کرم و حمیت و مردانگی و شهامت او مطعون [6] نگردد، و با سعادت شهادت او را ثواب مجاهدت فراهم آید؛ پس خویشتن برگردن ماهی خوار افگند و حلق او محکم بیفشرد چنانکه بیهوش از هوا درآمد و یکسر بزیارت مالک رفت.

پنج پایک سر خویش گرفت و پای در راه نهاد تا بنزدیک بقیت ماهیان آمد، و تعزیت یاران گذشته و تهنیت حیات ایشان بگفت و از صورت حال اعلام داد؛ همگنان شاد گشتند و وفات ماهی خوار را عمری تازه شمردند.

مرا شـــربتی از پس بد سگال ___ بود خوشتر از عمر هفتاد سال

و این مثل بدان آوردم که بسیار کس بکید و حیلت، خویشتن را هلاک کرده است؛ لکن من ترا وجهی نمایم که اگر بر آن کار توانا گردی سبب بقای تو و موجب هلاک مار باشد.
زاغ گفت: از اشارت دوستان نتوان گذشت و رأی خردمند را خلاف نتوان کرد.

شگال گفت: صواب آن می‌نمایم که در اوج هوا پرواز کنی و در بامها و صحراها چشم اندازی تا نظر بر پیرایه‌ای گشاده [7] افگنی که ربودن آن میسر باشد. پس فرود آیی و آن را برداری و هموارتر [8] می‌روی چنانکه از چشم مردمان غایب نگردی؛ چون به نزدیک مار رسی بروی اندازی تا مردمان که در طلب پیرایه آمده باشند نخست ترا باز رهانند آنگاه پیرایه بردارند.

زاغ روی بآبادانی نهاد زنی را دید پیرایه برگوشه بام نهاده و خود بطهارت مشغول گشته؛ در ربود و بر آن ترتیب که گفته بود بر مار انداخت؛ مردمان که در پی زاغ بودند در حال سر مار بکوفتند و زاغ باز رست.

▼ نگاه کنید به: کلیله و دمنه ► حکایت مرغ ماهی‌خوار، پنج پایک و ماهیان Ў

Α شگال = شغال.
Β همه خرچنگها دارای هشت پای و دو چنگال هستند، اما نوعی خرچنگ هست که بر حسب لزوم، یکی از چنگهای او بسیار کوچک است؛ و احتمالاً مقصود نصرالله منشی همو بوده است؛ اما دقیقاً مشخص نیست که منظور او از [پنج پایک] چیست، و تمامی ادیبان، بر اساس حدس و گمان، پنج پایک را [خرچنگ] دانسته‌اند زیرا رد پای [پنج پایک] جز در کلیله و دمنه نیست.
Γ المستشار موتمن = کسی که طرف مشورت قرار گیرد و از او صلاحدید شود، امین است؛ یعنی باید امین باشد.
Δ لاوه = [لابه | خواهش | التماس | صدای سگ رو به صاحب خود].
Ε تمامی مرغان ماهی‌خوار، ماهی را درسته می‌بلعند و استخوانی از آنها باقی نمی‌ماند؛ لذا این داستان در همین مرتبت لنگ است؛ و واضح است که نصرالله منشی، خود این داستان را ساخته و به کلیله افزوده، حال آنکه در باب مرغان ماهی‌خوار بی تجربه بوده است.
Ζ مطعون نگردد = مورد طعنه و ملامت قرار نگیرد.
Η پیرایه گشاده: [منظور زیور آلات قیمتی مثل گردنبند طلاست که از بدن گشوده و به گوشه‌ای نهاده باشند].
Θ هموارتر: [منظور شغال اینست که آهسته و به تناسب تعقیب مردمان پرواز کن و از آنان پیشی نگیر].


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans