WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 27 April, 2015
هرمنوتیک واژگان

بررسی ریشه و معنی واژه ارژنگ و تغییرات آن

ΝΗ

■ ارژنگ بر مبنای آرجنگ ساخته شده که کنایه از آرتنگ است

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 25 مارس 2012

آرتنگ ˙ آرجنگ Χ ارژنگ ≈ Artistic

Artang

☼_ توضیح نگارنده در مورد پیدایش واژهٌ (ارجنگ):

دو سال پیش، وقتی که مقالهٌ بررسی واژهٌ (ارژنگ) را در وبسایت PCForS منتشر کردیم، بسیاری از اساتید و همچنین مراجعان دیگر، به این نکته اشاره داشتند که: «بالاخره (ارجنگ) درست است یا (ارتنگ)، و (ارژنگ) از کدام یک از دو واژهٌ پیشین مشتق شده است؟...
واضح است که نگارش ما بقدر کافی رسا نبوده است، لکن مراد ما همان است که امروز می‌گوییم. اما اینبار، آن توضیح را که دفعه پیش در انتهای مقاله آورده بودیم، به ابتدای این مقاله افزودیم:

اکنون حدود ششصد سال است که دین مانی منسوخ شده است و هیچ مانوی در جهان نیست، لذا ما از مکتب واقعی مانی اطلاع کافی نداریم، و طبعاً نمی‌توانیم گفتار و کردار او را تأیید یا رد کنیم؛ و نیز مطمئن نیستیم که آیا او واقعاً پیامبر بوده یا مُصلح اجتمایی؛ اما هر چه که هست، زندگی و سرنوشتی شبیه به پیامبران داشته است؛ بطور مثال، نخستین کسانی که با او به مقابله برخاستند، روحانیون زرتشتی بودند و هم ایشان بودند که کتاب او را که نامش (آرتنگ) بود، به کنایه (آرجنگ = باعث جنگ) نامیدند و همین کلمه بعدها به (ارژنگ) تبدیل شد...

در پارگراف بالا، مقصود ما اینست که: (آرتنگ) را از روی دشمنی و تمسخر (آرجنگ) نامیدند، لکن این واژه آنقدر بکار رفت تا صراحت یافت و معمول شد؛ و سپس تبدیل شد به (ارژنگ).
○ امیدواریم که توضیح بالا کافی باشد و آن ابهام را برطرف کرده باشد.

● (ارژنک) فقط یکی از کتب دینی مانی (پیامبران ایرانی در دوران ساسانیان) بوده است.
▼ برای اطلاع بیشتر در مورد مانی و مرام و مسلک او، نگاه کنید به ویکی پدیا فارسی Ў

در (ارژنک) غالب مطالب و دستورالعملهای دینی، بصورت تصویری نمایش داده شده بود. این تصاویر، بسیار زیبا و جذاب بودند، به همین سبب، هنوز هم عبارت (نقش ارژنگی) در میان ایرانیان شهرت دارد. [1]

● واژهٌ (ارژنک) از ریشه (آرتنگ) و بمعنای (هنرمند) است:
(آرت = هنر) + (انگ = دارنده) ← (دارندهٌ هنر) = (هنرمند).

● طبعاً بسیاری از متخصصان، این موضوع را باور ندارند که (آرت) یک کلمهٌ آریائی و بمعنای (هنر در اصطلاح امروزی) است. اغلب می‌پندارند که (آرت) مختص زبان لاتین است؛ اما در ایرانیک واژه‌های بسیاری هست که از ترکیب (آرت) ساخته شده‌اند حتی همین کلمهٌ رایج (آرد) مثل (آرد گندم).
بسی ترکیبات، از جمله کلمات باستانی (آرتا) و (آرتش) و همچنین (آرتیمیس) یا (آرتیمیز) به معنای [(کشتی) یا (کسی یا چیزی که در دریا نوردی و شناگری استاد باشد)] خود گواه بر حضور (آرت) در زبانهای ایرانیک هستند.

Π توضیح در مورد واژهٌ (آرتیمیس = دریاورز | استاد دریانوردی):
(آرتی = استاد) + (میس = خیس) ← (دریاورز | استاد دریانوردی).
● (میس mis) در زبان آریایی بمعنای (تر | خیس | آبدار) است.
● (میس) در زبان فارسی نو به (میز) تبدیل شده است، مثل (میزنای = Ureters).
شواهد ایرانیک:
● (میزان) = (تراز | هرچیز که مثل آب راکد، در حالت افقی کاملاً تراز باشد)(بظاهر عربی).
○ توجه داشته باشید که (تراز) و (ترازو) نیز از ترکیب (تر = خیس) ساخته شده‌اند.
● (میز) = (ادرار | شاش).
● (میزَک) = (ادرار | شاش).
● (میزاب) = (آبراهه).
● (میزه شناس) = (پزشک متخصص مجاری ادرار).
○ همچنین در بسیاری از زبانهای ایرانی مثل کردی و بلوچی، هر چیز خیسیده و تر را (میس | میز) می‌خوانند.
○ همینطور، (گمیز ge.miz)(= ادرار) از ریشهٌ (گُه میس goh.mis)(= مدفوع آبکی = ادرار) است. [2]

Π توضیح در مورد واژهٌ (آرتا = خانهٌ زیبا):
واژهٌ (آرتا) تا دوران ساسانیان بکار برده می‌شد و پس از آن منسوخ شد.
(آرتا) در اصل بمعنای (ساختمانی است که طبق اصول فنی و مهندسی، به زیبائی ساخته شده باشد)؛ اما همین کلمه بتدریج به (شهر زیبا) و حتی به (معابد مقدس) اطلاق شد و عاقبت بطور مطلق، در معنای (مقدس) نیز بکار برده شد.

Π توضیح در مورد واژهٌ (هنر = حکمت / فلسفه):
(هنر) از ترکیب:
(هان = آگاهی) + (هر = هر چیز) ← (آگاه به هر چیز) = (کسی که همه چیز بداند | فرزانه | فیلسوف | حکیم).
○ بنا بر این، نمی‌توان رقاصان و مطربان و بازیگران را (هنرمند) دانست زیرا این صنف، به همه چیز آگاهی ندارند.

þ دانستن معنای واژه (انگ) یا (ئنگ)، کلید فهم معانی بسیاری کلمات ایرانیک است.

● پیش از پرداختن به این معنا، لازم است بگوئیم که در موارد عادی، ما (پسوند و پیشوند) را قبول داریم و از برخی کلمات بعنوان (پسوند یا پیشوند) نام می‌بریم؛ اما در سیستم زبان بشر، چیزی بنام پسوند و پیشوند وجود ندارد و همهٌ اجزاء کلمات، دارای استقلال معنوی هستند حتی اگر فقط یک حرف باشند.

این مدعا بدون شک مورد اعتراض و حتی تمسخر بسیاری زبانشناسان واقع خواهد شد؛ این را علاجی نیست زیرا طبیعت و عادتِ همهٌ اصناف همین است، در ابتدا به ریشت می‌خندند و در انتها، چنان به تو دل می‌بندند که گوئی جبرئیل بوده‌ای!... و البته که این روش غلط است زیرا ابتدای آن (خودپرستی) و انتهای آن (بت پرستی) است و هیچ مقطعی از این مدار، منطبق بر عقلانیت و منطق نیست.

هومر ‹شاعر یونانی› تا وقتی زنده بود، (در شهرهای یونان) در به در ـ می‌گشت و امورش به دریوزگی می‌گذشت؛ و آن جماعت، نعمت را از او دریغ می‌داشتند و لقمهٌ نانی را با هزار منّت پیشش می‌گذاشتند؛ اما اکنون بر سر او با یکدیگر مُشاجره دارند! و هر یک از آن شهرها دلیل می‌آرند که (هومر) در شهر ایشان گدائی می‌کرده است!...
یعنی افتخارشان به این است که هومر در شهرشان تکدی کرده باشد!

þ بگذریم و بپردازیم به معنای واژه (انگ):

● (انگ) یک واژهٌ آریائی است، یعنی بین ایران و هند و اروپا مشترک است.
● (انگ) در ایرانیک بمعنای (دارای حالت ... است)، اما در لاتین بمعنای (در حال انجام حالت... است).
● (انگ) در انیک، کا چندانی ندارد و ترکیبات موجود، از 100 ک تجاوز نمی‌کند، اما در لاتین، قواعد گسترده و کاربرد بسیار وسیعی دارد.
● (انگ) در ایرانیک بصورت (پیشوند یا پسوند) بکار برده شده است، اما در لاتین فقط بصورت (پسوند) است.
● (انگ) در ایرانیک به صورت (ang) تلفظ می‌شود، و در لاتین بصورت (ing).
□ چند مثال از ایرانیک:
○ (تفنگ) ← (تُف + انگ) = (دارای حالت تُف کننده).
○ (فشنگ) ← (فِش + انگ) = (دارای حالت فشفشه).
○ (پلنگ) Χ (پولنگ) ← (پول + انگ) = (دارای پولک) = (گلدار) ← (دارای پوست گلدار).
○ (مَلنگ) ← (مَل + انگ) = (خواستنی + دارای) = (دوست داشتنی). [(ملنگ) اغلب با (قشنگ) همراه است].
○ (جَفنگ) ← (جَف + انگ) = (شکافنده + دارای) = (حرفهائی که ناراحت کننده باشد).
○ (فرهنگ) Χ (فرئنگ) ← (فَر + انگ) = (دین و دانش + دارای) = (دارای دین و دانش).
○ (فرنگ) ← (فرئنگ) ← (فَرّ + انگ) = (فرّ و شکوه + دارای) = (دارای فر و شکوه). [3]
○ (انگار) ← (انگ + گار) = (دارای + گمشده) = (توهم | تشکیک | غیر قابل یقین | نا مطمئن).
○ (انگبین) ← (انگ + بین) = (دارای + بینش) = (عاقل | دانا | نام زمبور عسل در ایرانیک).
○ (انگیز)(مثل شورانگیز) ← (انگ + ایز) = (دارای + اجنبی) = (دارای بیگانه). [اسم حالت] ـ [حالتی که وقتی بیگانه‌ای به حریم کسی وارد شود پدید آید] ـ [ایز = هیز ] ـ [انگیزه = دارای دشمن | دارای حالت برانگیختگی].
○ (قشنگ) Χ (کشنگ) ← (کَش + انگ) = (جذابیت + دارای) = (دارای جذابیت | دارای کشش).
○ (هنگام) Χ (انگام) ← (انگ + گام) = (دارای گام) ≈ (زمان).
¿ (درنگ) Χ (تِرنگ) ← (تِر + رنگ) = (صاعقه مانند) = (مانند صاعقه) = (زمان اندک).
Π یادآوری: واژهٌ (درنگ) از ترکیب (انگ) نیست؛ نگاه کنید به (بررسی واژهٌ آتش).
¿ توجه: (انگ) در کلماتی مثل [انگور | انگشت | بالنگ | بادرنگ ... ] از ترکیبات (انگ) نیستد.
Π یادآوری: در دستور زبان بشر، ترکیبات همیشه از (چپ به راست) ترجمه می‌شوند.

Π توضیح (مکرر) در مورد پیدایش واژهٌ (ارجنگ):
اکنون حدود ششصد سال است که دین مانی منسوخ شده است و هیچ مانوی در جهان نیست، لذا ما از مکتب واقعی مانی اطلاع کافی نداریم، و طبعاً نمی‌توانیم گفتار و کردار او را تأیید یا رد کنیم؛ و نیز مطمئن نیستیم که آیا او واقعاً پیامبر بوده یا مُصلح اجتمایی؛ اما هر چه که هست، زندگی و سرنوشتی شبیه به پیامبران داشته است؛ بطور مثال، نخستین کسانی که با او به مقابله برخاستند، روحانیون زرتشتی بودند و هم ایشان بودند که کتاب او را که نامش (آرتنگ) بود، به کنایه (آرجنگ = باعث جنگ) نامیدند و همین کلمه بعدها به (ارژنگ) تبدیل شد...

مانی در دوران شاپور اول ظهور کرد و شاپور دین او را پذیرفت... تا در دوران بهرام اول که دین مانی بسیار گسترش یافته بود، روحانیون ذرتشتی بیمناک شدند و بهرام را واداشتند تا مانی را بکشد...
بهرام، مانی را کشت و پوستش را کند و پر از کاه کرد و بر یکی از دروازه‌های جندیشاپور آویخت... آن آویزه تا سالها بر آن دروازه آویزان بود بطوریکه از آن پس، آن دروازه به (دروازهٌ مانی) یا (باب المانی) شهرت یافت.
● گفته شده که (ابن مقفع) یا (روزبه) [مترجم کلیله و دمنه از پهلوی به عربی] مانوی یا (زندیق) بود. [4]

15 آوریل 2014 ™

▼ نگاه کنید به: ابن مقفع یا عبدالله ابن مقفع (روزبه) Џ

Π توضیح:
● (آش) در دستور زبان بشر (= زندگی) است، برای اطلاع بیشتر، نگاه کنید به بررسی ریشهٌ واژهٌ (آش) Џ

پانویس‌ها:

[1] ـ اینکه گفته‌ایم (بود) بسبب آنست که از کتاب (ارژنک) هیچ اثری (جز در خاطره‌ها) باقی نیست.
[2] ـ بمنظور یافتن واژه (گمیز)، رجوع کنید به ایرانیک باستان و میانه، و همچنین زبانهای بومی ایرانی رایج.
[3] ـ (فرنگ) مخفف (فرهنگ)، و هم مخفف (هفت رنگ)(= قوس و قزح) نیز آمده است.
[4] ـ (ابن مقفع) ایرانی بود و نام اصلی او (روزبه) = (بهروز) است.

SUNRISE 200

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

داشت عباس قلی خـان پسری ___ پسر _ بی ادب و _ بی _ هنری
اسم او بود __علی مردان خان ___ کلفت خـانه ز دستش به امان

ایرج میرزا

داشت عباس قلی خـان پسری ___ پسر _ بی ادب و _ بی _ هنری
اسم او بود __علی مردان خان ___کلفت خـانه ز دستش به امان
هرچه میگفت له له لج میکرد ___ دهنش را بـه له له کج میکرد
هر چـه می دادند می گفت کم است ___ مادرش مات که این چه شکم است
هر کجا لانه _ گنجشکی بود ___ بچه گنجشک درآوردی زود
بسکه بود آن پسره خیره و بد ___ همـــه از او بدشان _ می آمد
نه پدر راضی از او _ نه مادر ___ نه معلم _ نه له له _ نه نوکر
ای پسر جان من، این قصه بخوان ___ تو مشو _ مثــل _ علی مردان خان

ایرج میرزا، یکی دیگر از شعرای دو شخصیتی ایران است.
او فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوهٌ ایرج پسر فتحعلی‌شاه و نتیجهٌ فتحعلی شاه قاجار بود. تحصیلاتش را در مدرسه دارالفنون تبریز به انجام رساند و در همان مدرسه مقدمات عربی و فرانسه را آموخت.
وقتی امیرنظام گروسی مدرسه مظفری را در تبریز تاسیس کرد، ایرج میرزا سمت معاونت آن مدرسه را یافت و در این سمت مدیریت ماهنامه ورقه (نخستین نشریه دانشجویی تبریز) را برعهده گرفت. در نوزده‌سالگی لقب «ایرج بن صدرالشعرا» یافت. لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی از جمله کار در وزارت فرهنگ (معارف آن‌زمان) پرداخت؛ سپس به استخدام اداره گمرک درآمد و پس از مشروطیت هم در مشاغل مختلف دولتی از جمله وزارت کشور در سمت فرماندار آباده و معاونت استانداری اصفهان خدمت کرد. ایرج میرزا در پی یک سکته قلبی در منزلی در تهران درگذشت. او به زبان‌های ترکی، فارسی، عربی و فرانسه تسلط داشت و روسی نیز می‌دانست و خط نستعلیق را خوب می‌نوشت. گور ایرج میرزا در گورستان ظهیرالدوله تهران قرار دارد.

افراد معمولی دو شخصیتی، افرادی هستند که فقط می‌توانند در دوران خودشان به اطرافیان خود آسیب برسانند، اما شعرا و نویسندگان دوشخصیتی، بسیار خطرناکند زیرا می‌توانند به کل جامعه در تاریخ بعد از عمرشان آسیب بزنند؛ مثل همین ایرج میرزا که شخصیت انسانی او، با لطافت تمام، شعر (قلب مادر) را می‌سراید، شخصیت اهریمنی او، در شعر (دیشب دو نفر از رفقا آمده بودند...)، در کمال بیشرمی، داستان چگونگی لواط کردن خود را با ذکر جزئیات شرح می‌دهد.
چنین افرادی، معمولاً در دوران فترت، یعنی دورانی که عوامل باز دارنده در حالت ضعف قرار دارند، جرأت ابراز وجود پیدا می‌کنند، مثلاً همین ایرج میرزا، (1251 تا 1304 خورشیدی) متعلق به دورانی است که مردم سرگرم انقلاب مشروطه بودند و اصول و سیاست، هر دو در حالت ضعف قرار داشتند.

یکی دیگر از افراد دوشخصیتی تأثیر گذار، حکیم عمر خیام نیشابوری‌ست که در جای دیگری، او را نقد کرده‌ایم:
▼ نگاه کنید به: (از دی که گذشت ...) از عمر خیام نیشابوری Ў


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans