WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 27 April, 2015
هرمنوتیک واژگان

قلندر + ریشه و معنا و مفهوم واژه قلندر

ΝΖ

■ قلندر همان Calendar و معادل کلمه عربی تقویم است

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 25 مارس 2012

Calendar

کال اندر Χ قلندر ≈ تقویم ≈ Calendar

(کال = قال = گال = حرف زدن / صدا کردن / دعوت کردن / خبر دادن) + (اند = چند) + (اَر = تکرار ≈ پسوند پیشه) ← (کسی که شغلش خبر کردن و اطلاع دادن باشد).

Π توضیح:
1 ـ در زبانهای ایرانیک، (اند and) عدد مبهم است (بین 1 تا 9)؛ مثل: (بیست و اندی) = (یعنی بین 21 تا 29).
2 ـ (چند) از ترکیب (چه + اند) ← (چند؟) یعنی (چند عدد؟ / چقدر؟) و نباید بدون علامت سؤال بکار برده شود، اما قرنهاست که مکرر بکار برده شده و گسترش یافته است؛ مثال از سعدی:

یکچند به خیره عُمر بگذشت ___ مِن بعد بر آن سرم کـه چندی،
بنشینم و صبر پیش گــــــیرم ___ دمباله کار خویش گــــــــیرم

در تمامیٍ فرهنگهای لغت و متون قدیمی، (قلندر) را اینطور ترجمه کرده‌اند: ___ درویش، خراباتی، بی قید...

در بسیاری موارد، (قلندری) نوعی مرام و مسلک دانسته شده. این مرام، گاهی به صوفی گری، گاهی به کاهنی، گاهی به درویشی، گاهی به دریوزگی، و گاهی به ضدیت با آداب و رسوم و قیود و علایق اجتماعی نیز تعبیر گشته است.

آنچه دربارهٌ قلندران گفته شده، اگرچه یک ایدئولوژی روشن و شفاف و مدوّن و یکپارچه نیست، و اگرچه در اغلب موارد، عناصر آنها با یکدیگر متعارض هستند، اما همهٌ آنچه گفته شده درست هستند.

علتِ صحتِ اینهمه ناهمگونی یا در واقع، گوناگونی تعاریفی که از قلندران شده است، بیشتر به خود قلندران و محیطی که در آن زندگی می‌کردند برمی‌گردد؛ بطور مثال فرض کنید که 500 سال پیش، [با توجه به محدودیت ارتباط بین شهری]، کسی در شهری زندگی می‌کرده که قلندرانِ آن شهر، ابروان خود را می‌تراشیدند و او در قصیده یا شعری که سروده، آن نکته را ذکر کرده است زیرا تصور او این بوده که تراشیدن ابرو، یکی از اصول قلندری است؛ و ما امروزه بر مبنای همان قصیده و اشارتِ او قضاوت می‌کنیم و به استنادِ گفتهٌ او، سعی می‌کنیم به دیگران ثابت کنیم که قلندران ابروان خویش را می‌تراشیدند؛ غافل از آنکه تراشیدن ابرو، اگرچه در میان معدوی قلندران، رایج بوده اما فراگیر نبوده است... مثلاً فقط در یک ناحیه رایج بوده که در یک مورد استثنائی با یک توجیه عقلانی بنیاد گذاشته شده اما بسبب تقلید دیگر قلندران، گسترش یافته، بی آنکه سببِ آن در یادها بمانَد.

بطور مثال، سعدی در گلستان » باب هشتم ، در آداب صحبت ـ درباره قلندران چنین می‌گوید:
... حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر خورند، و زاهدان سدّ رمق، و جوانان تا طبق برگیرند، و پیران تا جاییکه عرق کنند، و قلندران چندان که در شکم جای نفس، و بر سفرهٌ روزی کس نمانَد.

Π توضیح:
بسا سعدی این را می‌دانسته که چرا قلندران بسیار می‌خورند، لکن گفتار او ممکن است این ذهنیت را در شنونده ایجاد کند که قلندران بسی بسیار خوارند، حال آنکه چون این طایفه، دیر به دیر به خوراکی پر مایه دست می‌یافتند، طبعاً بسیار خوار بودند؛ یعنی اینطور نبوده که بسیار خواری، جزیی از عادات یا آداب قلندران بوده باشد.

▼ نگاه کنید به: ویکی پدیا فارسی ► قلندران Ў

یا مثلاً حافظ در غزلیات خود، به (سر تراشیدن) قلندران اشارت دارد:

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند ___ نه هر که آینه سازد سکندری داند
هزار نکته باریکـــتر ز مو این جاست ___ نه هر کـــه سر بتراشد قلندری داند

Π و کسی که در مورد قلندران هیچ نداند ــ با خواندن این غزل ــ گمان می‌برد که (تراشیدن سر)، از اصول قلندری‌ست؛ حال آنکه قلندران غالباً گیسوان بلند داشتند. در هر صورت، قلندران بمنظور جلب نظر مردمان، و اغلب به نیت ارشاد آنان، به هر کاری روی آورده‌اند، لذا انجام هیچ امری از ایشان بعید نیست.

Calendar

Ο _ ادامهٌ بررسی واژهٌ (قلندر)(= Calendar):

علل این سوء تعابیر، بیشتر به کوته نگری خودمان بر می‌گردد زیرا به این موضوع توجه نمی‌کنیم که شغل اصلی و بدوی قلندران، نگهداشتن حسابِ ساعت، و روز و ماه و سال بود. قلندران در حقیقت نقش تقویم و ساعت و حتی رادیوی امروزی را برای مردمانِ دورانِ خودشان ایفا می‌کردند. ایشان موظف بودند که وقت و زمان و موقعیت، امنیت و یا ناامنی، و حتی اخبار حوادث جاری را به مردم خبر دهند و در عوض مردم متعهد بودند که خوراک و پوشاک آنان را تأمین کنند.

قلندران، بر حسب وظیفه‌ای که داشتند، روزها را می‌خوابیدند و شبها را بیدار می‌ماندند زیرا روزها مردم بیدار بودند و طبعاً بر اوضاع و احوال و موقعیت و امنیت خود، آگاهی داشتند و نیازی به قلندران نداشتند؛ پس قلندران شبها را بیدار می‌ماندند و ساعت به ساعت، با صدای بلند، زمان و رویدادهای جار را به کسانی که (در خواب بودند) اعلان می‌کردند.
مثلاً می‌گفتند:
اکنون نیمه شب است... شهر در امن و امان است... آسوده بخوابید.
اکنون پگاه است... هنگام نماز است... برخیزید... آفتاب روز دوشنبه در انر شماست...

و گاهی که سرقت یا چپاولی صورت می‌گرفت، چنین بانگ برمی‌داشتند:
اکنون [مثلاً] نیمه شب است... دزدان سرای فلانی را چاپیده‌اند... هشیار باشید...

Π شما از خودتان قیاس می‌کنید که شب را آسوده و در آرامش می‌خوابید و از عالم هستی بی‌خبرید و نمی‌دانید که تا صد سال پیش، مردم از ترس خزندگان و گزندگان، و همچنین از بیم جان بسبب هجوم دزدان و یاغیان، مثل خرگوشان می‌خوابیدند زیرا هر آینه خطر در کمین‌شان بود... و این فراموشی، امری عادی‌ست زیرا انسان موجودیست ناسپاس که حتی در بهشت هم نق می‌زند!...

در هر حال، بنگاهِ پیدایش و شغل اصلی و بدوی قلندران، نگهداشتن حساب ساعت، و روز، و ماه و سال بود؛ و نام این گروه از ترکیب واژگان زیر است که در ابتدای مقاله عرض شد:
● (کال)(= حرف زدن / جار زدن / صدا کردن) + (اند)(= عدد مبهم بین 1 تا 9) + ــَر(= نشان شغل) ← کالندر.
● (کالندر) پس از قرن پنجم معرب شد و بصورت (قلندر) تلفظ گردید.

þ قلندری ــ از ظهور تا سقوط:

قلندری هدفی درست و مفید بود که در ابتدا (بعنوان پیشه) ــ در ایران قرن سوم هجری ــ بنیاد نهاده شد، اما قرنی نگذشت که این صنف نیز (مثل هر صنف دیگر)، هدف را گم کرد و به اهداف دیگری مثل عرفان روی آورد.

در قرن هفتم هجری، عرفان قلندران به اوج خود رسید و از میانشان افرادی برخاستد که در صافی و خلوص (یعنی تصوف)، سرآمد عصر خود شدند؛ از میان ایشان، (شهباز قلندر) را می‌توان نام برد که اصالتاً از اهالی (مرند آذربایجان) بود و به ایالت سند (در پاکستان امروزی) مهاجرت کرد و تا آخر عمر همانجا ماند، و آرامگاه او زیارتگاه پیوان اوست که غالباً از طوایف بلوچ (پاکستان و ایران) هستند؛ و تا هنوز نیز ذکر [(لال = لعل) شهباز کلندر] در میان ایشان هست؛ و عبارت معروف (مست قلندر) یا بزبان بلوچی و اردو، (مست کلندر) که بر سر زبانها هست، بخشی از شعریست که در ذکر (لال شهباز کلندر) خوانده می‌شود.

شاخه‌هایی از قلندران تا بحدی معرفت یافتند که در قرون نهم و دهم (با نام صفویه) بر ایران حکومت کردند و (از حیث مجموع) نام نیکی از خود بجای نهادند زیرا پس از 9 قرن انشعاب و پراکندگی، در ایران حکومتی منسجم و ایده آل پدید آوردند که سرآمد ایشان شاه عباس صفوی بود.

قلندران از قرن 12 هجری به بعد، رفته رفته به بنگ و افیون روی کردند و سرانجام بدنام و منقرض شدند.

برای اینکه ذهنیت خوانندگان مُتردد نشود، این توضیح را باید اضافه کرد که تصور نگردد همان قلندران اولیه بودند که در قرن سوم پدید آمدند، و در قرن چهارم انشقاق یافتند و بالاخره در قرن سیزدهم منقرض گردیدند!... البته این توضیحٍ واضحات است، و مردم این را می‌دانند که این دگرگونی‌ها بسبب یک فرد یا گروه نیست، زیرا هیچ گروهی به انفراد، از قرن سوم تا سیزدهم زنده نمی‌مانَد تا اینقدر دگرگون گردد!... اما همیشه افراد پلید و خود فروشی هستند که خویش را به بهای اندک به اهریمن می‌فروشند و (به هر قیمتی که شده)(با لباس مبدّل)(چون گرگی که به لباس آهو درآمد)، وارد جایگاههای مطلوب و مورد پسند مردم می‌گردند، و آن جایگاه را منحرف و بدنام می‌سازند؛ مثلاً امروزه موسیقی (که آوای ملکوت است) را با (سکس) مخلوط می‌کنند و به نادانان می‌خورانند!... و نادانان نیز با لذت بخوردن آن شادمانند!... دیگر نمی‌دانند که این، مخلوطی از (زهر و شکر) است که دارند به ایشان می‌خورانند و ایشان نیز با شادمانی دارند آنها را می‌خورند؛ و نمی‌دانند که هیچ زهری را بی شکر به بشر نمی‌خورانند، و غافلند از اینکه این بساط، اثرات مخربی در زندگی خودشان و دیگران بجای می‌گذارند، و چه عواقب سوئی دارند!... بگذریم.

Π توضیح در مورد واژهٌ (کال):
(کال) در زبان بشر بمعنی: (گشوده / باز / بدون روپوش / همگانی / در معرض همگان قرار دادن / تکرار کردن) = (در اختیار همگان گذاشتن / همه را با خبر کردن) است.
بمنظور آزمایش صحت این واژه، آن را در جدول زبان بشر قرار می‌دهیم و سپس معکوس می‌کنیم:
(کل kal) = (بدون پوشش) مثل کچل (کَل) در ایرانیک و call در لاتین.
(لک lak) = (پوشیده) مثل لکه در ایرانیک و Lock در لاتین.

همچنین (کال) در زبان انگلیسی نیز بصورت (Call) بمعنی (دعوت کردن / صدا کردن / فراخوان) است.
(کال) در عربی بصورت (قالَ) بمعنی (گفت) و همچنین در مشتقات: (کلمه) و (کلام) و (قلم) بکار برده می‌شود.
در بشگرد که یک منطقه وسیع کوهستانی در استان هرمزگان است، مردمانی ساکنند که بطور پراکنده و غیر منسجم زندگی می‌کنند. زبان بشکردی به زبان ایرانیک باستان بسیار نزدیک است، در این زبان، (حرف زدن) را (گال کردن) می‌خوانند ـ مثال:
[تی وَش گال اکَنی tay vaš gāl akani] یعنی [تو خوب حرف می‌زنی].

قلندر

■ چرا (قلندر) معنای (درویش، خراباتی، بی قید...) بخود گرفت؟

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 25 مارس 2012

Calendar 2

در جهان، هرچیز ـ هرچند مفید باشد، عاقبت به ضدِ خود بدل می‌شود؛ به عبارت دیگر، شیطان همه چیزٍ انسان را مصادره می‌کند. این فرایند، درست مانند آن است که اگر قدری گوشت مُغزی را سه روز در هوای آزاد بنهند، چنان فاسد گردد که از بوی فساد آن بگریزند؛ حال آنکه یک سنگ که فاقد غذاست، قرنها بی تغییر بجاست.
منظور ما اینست که: هر چیز که مفیدتر است، بیشتر در معرض خطر است. مثلاً (نور) که از ارکان آسمانها و زمین است، دائماً هدف حملهٌ شیاطین است؛ چنانکه امروزه (لامپهای رقص نور) یکی از اصلی ترین ابزارهای مطربین است؛ و اینچنین است که بایستی بسی مراقبت نمود، تا از گزند ابلیس در امان بود؛ و از خیر بسی چیزهای مفید گذشت تا بتوان از آسیب اهریمن آسوده نشست. یعنی عقل سلیم می‌گوید که وقتی کسی مثلاً قارچ سمی و غیر سمی را از یکدیگر باز نمی‌شناسد، باید با گرسنگی بسازد و هیچ قارچ نچینَد تا بلکه آسیب نبیند.

Ο _ ادامهٌ بررسی واژهٌ (قلندر)(= Calendar):

قلندری هم در ابتدا امری متعارف و متعادل بود، اما به تدریج هدفش را گم کرد و به کِسوَت دریوزگی و مفتخوری و فرومایگی در آمد؛ لذا مردم پنداشتند که (قلندر) یعنی کسی که دریوزگی می‌کند و بی خان و مان است.
مثال از بابا طاهر:

مو آن رندُم که نامُم بی کلندر ___ نه خان دارُم نه مان دارُم نه لنگر
چو شو آیو بگـردُم گرد کویَت ___ چـــو روز آیو به خشتان وانُهم سر

چرا (قلندران) ایدئولوژیست شدند؟ و چرا دچار دگرگونی ایدئولوژیک شدند؟

در آغاز ابداً قرار نبود که قلندران به ایدئولوژی بگرایند، زیرا ایشان گروهی بیکار بودند؛ اما پیشه‌ای که گرقتند ایجاب کرد که اخبار و احادیث وسیعی از محیط اطراف خود بدست آورند؛ ایشان اغلبِ شبها بهم گرد می‌آمدند و پیرامون مسائل و مشکلات و ناهنجاریهای اجتمایی با یکدیگر گفتگو و تبادل نظر می‌کردند؛ و طبعاً راه حل هائی را نیز ارائه و مورد بررسی قرار می‌دادند؛ واضح است که ایشان بسبب جیره خواری و دریوزگی، نمی‌توانستند الگوی مردم باشند و تأثیری بر عامه بگذارند؛ پس چاره‌ای جز تغییر دادن خود نداشتند؛ این بود که برخی‌شان نیمه لخت می‌گشتند، و برخی نمد که پارچه‌ای بسیار ضخیم و خشن بود می‌پوشیدند، و برخی نیز تمامی موهای بدن از جمله سر و صورت را می‌تراشیدند؛ حتی گروهی نیز ابروهایشان را می‌تراشیدند؛ (ابن بطوطه) سبب مبادرت این گروه از قلندران به تراشیدن ابروان را به (شیخ جمال‌الدین ساوجی) شیخ قلندران ساوه نسبت می‌دهد که برای رهایی از دام گناهی که زنی برایش گسترده بود، چنین کرد؛ از این رو مریدانش نیز این روش را پی گرفتند و آن را ادامه دادند.
قلندران در اواخر دوران خود به بنگ و افیون روی آوردند و عاقبت آنقدر بدنام شدند که دیگر کسی به قلندری نگرائید و بساط ایشان آنقدر تحلیل رفت تا خود بخود برچیده شد؛ لکن معدودی قلندران هنوز در پاکستان هستند.

Π و باز تأکید می‌کنیم که (قلندری) در ابتدا یک حرفه بود و کار ایشان همین بود که امروزه در لاتین Calendar نامیده می‌شود؛ و این حرفه، قرنها را پشت سر گذارد، و در این گذار، بارها و بارها دگرگون گردید؛ و بسی مفسدان و مصلحان به میان آنان رسوخ نمودند و چهره‌های متعارضی از قلندری را به نمایش نهادند؛ و نیز وارستگان و صوفیان بسیاری از میان آنان برخاستند، و شعبات جداگانه‌ای ساختند، بطوریکه همین دراویشی که امروزه بعنوان فرقه‌ای شناخته می‌شوند، شعبه‌ای از شعبات قلندران هستند؛ بنابراین نمی‌توان گفت که قلندران نیک بودند یا بد، زیرا (قلندری) دین نبود که از آن پاسداری شود و صنایع و بدایع نپذیرد و جز در چارچوب خود جای نگیرد؛ و اینکه می‌گوئیم: [ قلندران در اواخر دوران خود به بنگ و افیون روی آوردند و عاقبت آنقدر بدنام شدند که دیگر کسی به قلندری نگرائید... ] نیز چیزی‌ست که خود می‌گوییم، و خود نیز این بیان را رد می‌کنیم، زیرا چنین نگرشی پیرامون پدیدهٌ (قلندرا)، کاملاً عمیق نیست، زیرا آنان واقعاً منق نشدند بله به کسوتهای دیگری در آمدند و همچنان به حیات خویش ادامه دادند؛ و آنانکه به بنگ و افیون روی کردند تا بساطشان برچیده شد، ظاهراً در شمایل قلندران بودند، و باطناً از فرومایگان.

Π توضیح در مورد واژگان (دریوزه)، (درویش):
واژگان (دریوزه ≈ گدائی) و (درویش ≈ گدا) هر دو از یک منشأ و شکل دگرگون شده‌ای از واژهٌ (در جُست) هستند.
واژهٌ (جُستن / جستجو) در بنیاد، بمعنای (درخواست کردن) است نه بمعنی (کاوش کردن).
(در جُست) بمعنای (کسی که به خانه‌ها برود و درخواستِ چیزی کند).
(در جُست) به تدریج و بطور جداگانه تبدیل به دو لفظ (دریوز) و (درویش) گردید.
● در اغلب زبانهای ایرانیک، (در)(= درب)، واحد شمارش خانه و دکان بوده است؛ مثلاً (چهار در)(= چهار باب).

Π توضیح در مورد تداخل واژگان (دُرگوش) و (درویش) در ایالات جنوبی ایران:
در ایالات جنوبی ایران (تا نیم قرن پیش) نام (دُرگوش) = (کسی که گوشوارهٌ دُر بگوش دارد) بسیار رایج بود؛ و این نام را بر پسران می‌نهادند، [که سبب آن (نزد ما) کاملاً روشن و محفوظ است]. اما چون ادای کلمهٌ (دُرگوش) دشوار بود، آنان را (دُروش doruš) و همچنین (دُروشی) و گاهی (دُروشَک) صدا می‌کردند. لکن وقتی می‌خواستند برایشان شناسنامه بگیرند، مأمور ثبت احوال که معمولاً فارسی زبان بود و مفهموم (دُروش) را نمی‌دانست، می‌پنداشت که نام آنان (درویش) است؛ لذا نام (درویش) را در شناسنامه ایشان ثبت می‌کرد؛ اینست که در ایالات جنوبی ایران، هنوز بسیاری افراد هستند که نامشان (درویش) است؛ حال آنکه در این نواحی، هرگز مسلک (درویشی) باب نبوده و نیست، و نیز کـــــــتر کسی به دریوزگی و تکدی اشتغال داشته است.
● توضیح اینکه در این نواحی، تا سه الی چهار دهه پیش، خیلی دیر برای کودکان شناسنامه می‌گرفتند، مثلاً غالباً در هنگام مدرسه رفتن و حتی بیشتر؛ زیرا برخی بودند که حتی بچه‌هایشان را بمدرسه نمی‌فرستادند.

Π توضیح در مورد واژهٌ (دریوزه)، و شباهت آن با واژهٌ (یوزپلنگ):
واژهٌ نادرست (یوز) در (یوز پلنگ) ربطی به (یوز) در (دریوزگی) ندارد.
(یوز پلنگ) در بنیاد (اوس پلنگ) و بمعنای (استادِ پلنگ) بوده است، که بسبب خطای لفظی به (ئوز پلنگ) و سپس به (یوز پلنگ) تبدیل شده است. [توضیح اینکه قدمت این تبدیل، بیش از هزار سال است].

Π (شب دراز است و قلندر بیدار) یعنی چه؟
همانگونه که در ابتدای مقاله عرض شد، ضرب المثل «شب دراز است و قلندر بیدار» از نوع شغل قلندران اخذ شده زیرا ایشان بر حسب وظایفی که داشتند، می‌بایستی شب را بیدار می‌ماندند، و اوقات و اخبار را با صدای بلند به گوش مردم می‌رساندند؛ ایشان در عوض، تمامی روز را به خواب می‌گذراندند.

25 مارس 2012 ™

Calendar

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

حکایت طبل و روباه ← کلیله و دمنه ← باب الاسد و الثور

... چون دمنه [1] از این سخن فارغ شد، اعجاب شیر بدو زیادت گشت و ثناهای بسیار فرمود، و با او الفی تمام گرفت؛ و دمنه بفرصت خلوت طلبید و گفت: ملک مدتیست بر یک جای مقیم گشته، و نشاط شکار فرو هشته است، موجب چیست؟

شیر خواست بر دمنه هراس خود پوشیده دارد که در آن میان شنزبه [2] بانگی بکرد بلند، و آواز او چنان شیر را از جای ببرد که عنان اختیار از کف بداد، و راز خود بر دمنه بگشاد و گفت: سبب همین آواز است که می‌شنوی؛ ندانم که از کجاست، لکن گمان دارم که قوت و ترکیب صاحب آن فراخور آواز باشد؛ اگر چنین است ما را اینجا مقام صواب نباشد.

دمنه گفت: جز بدین آواز ملک را از وی هیچ ریبتی دیگر بوده است؟
شیر گفت: نی.
دمنه گفت: نشاید که ملک بدین سبب مکان خویش خالی گذارد، و از وطن مالوف هجرت کند؛ چه گفته‌اند که آفت عقل تصلف [3] است، و آفت مُروت چُربک [4]، و آفت دل ضعیف آواز قوی؛ و در بعضی امثال دلیل است که به هر آواز بلند و جثهٌ قوی التفات نشاید نمود، چونان حکایت طبل و روباه.
شیر گفت: چگونه است آن؟

دمنه گفت:
آورده‌اند که روباهی در بیشه ای رفت، آنجا طبلی دید در زیر درختی افگنده و هرگاه باد بجستی، شاخ درخت بر طبل رسیدی و آوازی سهمناک بگوش روباه آمدی.
چون روباه ضخامت جثه بدید و مهابت آواز بشنید، طمع دربست که گوشت و پوست او فراخور آواز باشد؛ و می‌کوشید تا آن را بدرید؛ لیکن جز پوستی بیش نیافت؛ پس مَرکب ندامت در جولان کشید و گفت: ندانستم که هرکجا جثه ضخیمتر و آواز هایل تر، منفعت آن کمتر است!

و این مثل بدان آوردم تا رای ملک روشن گردد که بدین آواز، متقسم خاطر نمی‌باید شدن؛ و اگر مرا مثال دهد بنزدیک او روم و از بیان حال و حقیقت کار، ملک را معلوم گردانم.
شیر را این سخن، موافق افتاد...

▼ نگاه کنید به: کلیله و دمنه ► حکایت طبل و روباه Ў

Α دمنه نام یکی از دو شغال کتاب (کلیله و دمنه) است.
Β شنزبه نام گاویست در کلیله و دمنه که بحیله دمنه فریفته شد و توسط شیر کشته گشت. توضیح اینکه در نسخ معمول کلیله و دمنه فارسی، این کلمه بصورت [ شتربه ] تصحیف شده و در فرهنگهای فارسی بهمین صورت آمده در صورتیکه در نسخ قدیم و همچنین در کلیله چاپ دساسی [ شنزبه ] است و نام آن در سنسکریت و ترجمه سریانی کلیله نیز موید تلفظ اخیر است.
Γ تصلف: لاف زدن | گزاف گفتن | تملق گفتن | چاپلوسی کردن | لاف گویی | باد پرانی | چاپلوسی |.
Δ چربک (جُربک) : چربه | نان روغنی | دروغ و بهتان | سخنی که بطریق غمز و سعایت درباه کسی گفته شود |.


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans