WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 27 April, 2015
هرمنوتیک واژگان

بررسی ریشه و مشتقات واژه آش در معنای زندگی

ΝΔ

■ آیا آش همان سوپ است یا معنای دیگری دارد؟

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 25 مارس 2012

Neanderthals Homo Sapien

آش ← آش (عاش) = (تحرک + اختیار + زندگی).

آش āš یکی از عجایب کلمات در زبان بشر است زیرا از ابتدا، به همین شکل باقی مانده و هیچ تغییر نکرده است.

●_ در اینجا، مقصود ما، بررسی ریشهٌ واقعی کلمهٌ سادهٌ (آش = زندگی) است، اما جالب است که در غالب نقاط جهان، همین (آش = سوپ) را (آش) می‌نامند؛ یعنی (آش = سوپ)، مختص زبان فارسی نیست بلکه از ژاپن گرفته تا هند و آفریقا، و آمریکای جنوبی، و اروپای مرکزی ــ همه جا ــ یعنی تقریباً در تمام جهان، همین (آشی که می‌پزیم) را (آش) می‌خوانند. البته تفاوتهای اندکی در نوع تلفظ وجود دارد اما کاملاً واضح است که (آش) در سراسر جهان (آش) است؛ با همین معنا و (تقریباً) همین تلفظ.

●_ آش در دستور زبان بشر بمعنای (تحرک + اختیار + زندگی) است.
●_ آش از ابتدای تاریخ بشر، هیچگونه تغییری نکرده است. البته ممکن است (از نظر معنوی) به چیزهائی اطلاق شده باشد که آن چیزها با یکدیگر متفاوت بوده‌ باشند اما آن چیزها هرگز با نهاد (آش) متنافر یا متعارض نبوده‌اند؛ بطور مثال، همین کلمهٌ (آش = سوپ) در واقع قوت لایموت است و پیوند محکمی با (زندگی) دارد.

Π توضیح یکم:
آس ās در دستور زبان بشر، بمعنای (تحرک منهای اختیار) است؛ یعنی ممکن است چیزی در حال حرکت باشد لکن اختیاری از خود نداشته باشد مانند ماه و ستارگانِ آسمان.

Π توضیح دوم:
بر خلاف آس ās که متحرک است، ( اُس os ) و ( اِس es ) در ابتدای هر کلمه (از زبان بشر) بیاید، آن کلمه را به سکون معنا می‌کند ــ خودتان جستجو کنید ــ از (استون = ستون) ایرانیک گرفته تا (استقامت) و (اسکان) عربی و (stop) انگلیسی... هیچ کلامی در زبان بشر را نخواهید یافت که با تلفظ (es و os) شروع شده باشد لکن بمعنای سکون و ایستائی نباشد؛ مگر آنکه غلط شده باشد ـ مانند (Sky)(= آسمان) در لاتین که (eskay) تلفظ می‌شود و بمعنای (چرخ گردون) است؛ این کلمه، در اصل (āskay) بوده که (Ā)ی آن به مرور حذف شده و غلط شده است.

Π توضیح سوم:
آش āš اگر چه در ترکیبات ایرانیک مشارکت وسیعی دارد، لکن بطور مفرد [جز بمعنی (آش = سوپ) و عبارت (آش و لاش = زنده و مرده = نیمه جان)] بکار برده نمی‌شود.

Π توضیح چهارم:
کلمات ( آس ās ) و ( آش āš ) از کلمات بنیادین زبان بشر هستند، لذا هیچ قومی نمی‌تواند ادعای مالکیت آنها را داشته باشد؛ یعنی هیچکس نمی‌تواند بگوید که این کلمات از فلان زبان به فلان زبان منتقل شده است.

Ownership

life

■ چگونه می‌توان مدعی انتقال یک کلمه، از زبانی به زبان دیگر شد؟

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 25 مارس 2012

Π اینکه (چگونه می‌توان مدعی انتقال یک کلمه، از زبانی به زبان دیگر شد) را در بخش (دستور زبان بشر) توضیح داده‌ایم، لکن لازم است در اینجا نیز به اختصار توضیح دهیم:

☺_ چگونه می‌توان مدعی انتقال یک کلمه، از زبانی به زبان دیگر شد؟

☻_ در مبحث زبان بشر، ما جدول زبان بشر را (دستور زبان بشر) نامیده‌ایم، به همین سبب، بسیاری از خوانندگان، تصور کرده‌اند که مراد ما از (دستور زبان بشر) یک چیزی شبیه به گرامر یا دستور زبان رایج است؛ حال آنکه مراد ما از (دستور زبان بشر)، چیزی بیش از (کلمات بنیادین زبان بشر) نیست؛ یعنی حتی کلمات مرکب نیز جزء (دستور زبان بشر) نیستند تا چه رسد به جملات و عبارات.
کلمات ساده‌ای مثل: [las / lās / los / lus / les / lis] که در گروه معنوی (تماس) قرار دارند، کلماتی هستند که منحصر به هیچ زبانی نیستند؛ اما وقتی شما آنها را ترکیب کردید و کلمهٌ انحصاری ساختید، آنوقت می‌توانید ادعا کنید که مثلاً (لیسیدن) یک کلمهٌ فارسی است؛ یا (لِسان) یک کلمهٌ عربی است و همینطور Lesson و غیره...
بعنوان مثال، فرض کنید که (خاک) یکی از مواد اولیه است که در طبیعت هست؛ بنابر این، شما نمی‌توانید بخشی از آن خاک را بردارید و مدعی باشید که آن را خودتان ساخته‌اید؛ اما اگر از همان خاک ــ مثلاً کوزه‌ای بسازید ــ آنوقت می‌توانید ادعا کنید که سازندهٌ آن کوزه هستید.

کلمات بنیادین، در حقیقت مادهٌ اولیه یا ماتریال کلمات مرکب و جملات هستند. پس وقتی یک کلمه در حالت ماتریال باقیست، هیچ قومی نمی‌تواند مدعی مالکیت آن باشد زیرا مواد اولیهٌ کلمات، در میان بشریت مشترک است؛ اما وقتی از ترکیب کلماتِ ساده، کلمهٌ مرکبی ساخته شد، آنوقت می‌توان فرض کرد که ممکن است آن کلمه از زبانی به زبان دیگر منتقل شده باشد. بطور مثال: کلمهٌ (عسکر) عربی از (لشکر) فارسی اخذ شده است.

Π توضیح:
(لشکر) از ترکیب [(لاش = جسد بی جان) + (کار) ← (کُشنده)(= کسی که کارش بیجان کردن است)] است.

Ο _ ادامهٌ بررسی ریشهٌ (آش)(= تحرک + اختیار + زندگی):

● چند نمونه از کاربرد مادهٌ (آش) در ترکیبات ایرانیک:

(آشتی) ► [(آش = زندگی) + (تی = زمان آینده) ← (زندگی آینده)(= زندگی که در پیش باشد)].
(آشیانه) ► [(آش = زندی) + (لانه Χ آنه) ← (زندگی جای)(= جای زندگی)]. [1]
(آشفته) ► [(آش = زندگی) + (اُفته = اُفت / سقوط کرده) ← (= اُفت زندگی)(عدم روال طبیعی زندگی)].
(خورشت) ► [(خور = خوراکی) + (اِش = زندگی در بُعد زمان) + (ت ≈ پسوند زمان) ← (= غذای زندگی)]. [2]
(بهشت) ► [(به = خوب / نیکو) + (اِش = زندگی در بُعد زمان) + (ت ≈ پسوند زمان) ← (= زندگی خوب)}.
(زشت) ► [(زه = زاینده) + (اِش = زندگی در بُعد زمان) + (ت ≈ پسوند زمان) ← (= آلت تولید مثل)]. [3]
(هَشت 8) ► [(اَش = زندگی در بُعد مادی) + (ت ≈ پسوند زمان) ← (= زندگی جدید)(تجدید حیات)]. [4]
(سرشت) ► [(سَر ← سرآغاز) + (اِش = زندگی در بُعد زمان) + (ت ≈ پسوند زمان) ← (= خمیرهٌ زندگی)]. [5]
(نوشت) ► [(نو = تازه) + (اِش = زندگی در بُعد زمان) + (ت ≈ پسوند زمان) ← (تازه نگهداشتن / فریز کردن )].
(جُمبش) ► {(جُم = جمع در بُعد مکان) + (اِش = زندگی در بُعد زمان) ← (نوسان / تحرک در زندگی)]. [6] و [7]
(مَنش) ► [(مَن = آدم در بُعد مادّی) + (اش = زندگی در بُعد زمان) ← (آدمیّت / انسانیت)]. [8]
(تلاش) ► [(تَل = دو پاره شدن / جدا شدن) + (آش = زندگی) ← (جدا شدن از زندگی / جان کندن)].
(خفاش) ► [(خف = پنهان / مخفی) + (آش = زندگی) ← (آنچه در خفا زندگی کند)].
(بَلاش) ► [(بَل = یکسان / همسطح خاک / مسطح) + (آش = زندگی) ← (= ساده زیست)(= زمینی / خاکی /
__ کسی که خیلی ساده و بدون پیرایه زندگی کند)].
(عشق) ► معرب (اِشک) از ریشه (اشکا eškā) و از ترکیب [(اِش = زندگی) + (کا = کشش / جاذبه)] ←
__ (= کشیده شدن بسوی زندگی)(= میل کردن بسوی تشکیل زندگی زناشوئی تا رسیدن به مرحلهٌ وصال)...
(کاش) ► [در عبارتی مثل «ای کاش»] از ترکیب [(کا = کشش / جاذبه) + (آش = زندگی)] ←
__ (= کشش زندگی)(= هر چیز که انسان بسوی آن میل کند و آرزوی آن را داشته باشد)...
(شکست) ► از ریشهٌ (اِشکست) از ترکیب [(اِش = زندگی) + (کاست = کاسته شدن)] ← (کاسته شدنِ زندگی).
(شکوفه) ► از ریشهٌ (اِشکفته) از ترکیب [(اِش = زندگی) + (کافت = گشوده شدن)] ← (گشوده شدنِ زندگی).
... و بسیاری دیگر مثل: کَشش / کُنش / واکُنش / تنش / تپش / غُرّش / برشت / بُرش / کِشتن / کُشتن / آشوب / سروش /
__ خروش / عشوه / مَعاش / ... و امثال اینهایی که از ترکیب (آش = زندگی) ساخته شده باشند.

Α در بررسی‌های بعدی احتمال داده شد که کلمهٌ (آشیانه) از ترکیب (آش + آنه)(= زندگی + تخمگذاری)(= محل زندگی و تخمگذاری) ساخته شده باشد؛ و یا از ترکیب (آشتی + آنه)(= زندگی در پیش + تخمگذاری) ساخته شده باشد. در هر حال، این دو تعبیر دیگر نیز به تفسیر پیشین افزوده شد.
Β منظور، خوراک برای ادامهٌ زندگی‌ست ــ [چون با کمبود جا مواجهیم، توضیحات غالباً کافی نیستند]
Γ کلمهٌ (زشت) شامل آلت تناسلی حیوان نیز هست، اما بیشتر، آلت تناسلی انسان مورد نظر بوده و هست.
Δ (هشت) پس از (هفت) است و (هفت = پایان دوران / آخرالزمان) است. توضیح بیشتر در هرمنوتیک اعداد.
Ε در واژهٌ (سرشت)، منظور، ساختار اولیه و خمیرهٌ فرد یا افرادیست که در عبارت بیاید، نه فرد یا جمع خاص.
Ζ (جمبش) را با حرف (میم) باید نوشت زیرا (میم) در آن شامل ابدال به (نون) نیست.
Η اگر حرف (ت) ساکن به آخر جمبش اضافه شود، آن را استمرار می‌دهد: (جُمبشت).
Θ پس از آنکه (منش) بمعنای (مرام) صراحت یافت، بصورتهای (نیکو منش / دد منش) بکار بسته شد. چنانکه (کهکشان) و (راه شیری) هر دو به یک چیز اشاره دارند و تعابیر مختلفی از یک چیز هستند، (یعنی نام یک چیز هستند)، لکن اولی اسم عام و دومی اسم خاص تصور گشت، بطوریکه امروزه گفته می‌شود: (کهکشانِ راه شیری).
یا مثلاً در جنوب استان کرمان، شهری هست بنام (کهنوج kahn.uj)؛ و این شهر در ابتدا دهی بوده است آباد، و دهکدهٌ مشابهی پائین‌تر از آن بوده است بنام (کهنشو kahn.su) که امروزه (کهنشوئیه) نام دارد؛ و در زبانهای ایرانی، (کَهن kahn) بمعنای کانال (کانال زیر زمینی)(خواه طبیعی یا مصنوعی) و قنات است، و (اوج owj) بمعنای (بالا)، و (شو šu) بمعنای (زیر) است؛ یعنی این دو آبادی، از ابتدا بنامهای (کانال بالا) و (کانال زیر) نامگذاری شده بودند؛ لذا (کهنوج) به تنهائی بمعنای (کانال بالا) بود، اما بتدریج، این معنا فراموش شد و کلمهٌ (بالا) نیز به (کهنوج) اضافه گردید بطوریکه (کهنوج) را (کهنوج بالا) نام نهادند، در حالیکه صفت (اوج = بالا) در ترکیب (کهنوج) بود و نیازی به تکرار آن نبود... و از این دست اشتباهات لفظی در زبانهای مختلف جهان بسیار هست. ™

کوزه

■ حواشی، تعلیقات و توضیحات پیرامون واژه (آش = زندگی) و (با = آش):

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 25 مارس 2012

Shanidar Cave

Π توضیح یکم:
باید توجه داشت که خیلی از کلمات، بسبب (مشتق × مشتق × مشتق) شدن، اجزاء آنها در معانی اولیه بکار نمی‌روند بلکه در معانیٍ اشتقاقی بکار برده می‌شوند ـ مثال:
○ (باش) = (زنده باش) Ћ (اوباش) ≈ (مردی که در کنار آبگیرها بایستد و مزاهم زنان شود) ≈ (اراذل).
همچنین برخی کلمات، واقعی نیستند ــ مانند (آشغال) که چنین دگرگون شده است:
○ (چَغَل = بخشهای غیر قابل خوردن خوراکیها / دور انداختنی) + (Ā مدیوم اسم ساز) ← (آچغَل) Χ (آشغال).

Π توضیح دوم:
(اِش) = (عیش) در ایرانیک آنقدر در پسآمد کلمات تکرار شده است که در معنای (معمول /عمل / شغل / پیشه) صراحت یافته بطوریکه از کلماتی مثل (کُنش)، چیزی جز (کردار) استنباط نمی‌شود، مثال:
خورش | روش | بُرِش | غُرش | خزش | تنش | پرش | جهش | منش | و غیره...
همچنین در ایرانیک میانه، یک پسوند (تی ti) بمعنای (آتی) در انتهای برخی کلمات زیستی آورده می‌شد، مثال:
(آش + تی) ← (آشتی) = [(زندگی آتی / زندگی که در پیش است) یعنی (گذشته‌ها را نادیده گرفتن)].
این پسوند در برخی موارد، تدریجاً به (ت) مختصر شد و بعضاً حذف گردید ـ مثال:
(خورشتی = خوراک آتی) ← (خورشت) ← (خورش).

Π توضیح درباره (ti):
● (تا tā) در دستور زبان بشر بمعنای (پیشروی در بُعد مادّه است).
● (تی ti) در دستور زبان بشر بمعنای (پیشروی در بُعد زمان است).
همچنین، پس از تحقیقات پر مرارت و پر هزینه‌ای که در اواخر دههٌ 1360 و اوائل دههٌ 1370 انجام دادیم، مشخص شد که در همه جای جهان، لفظِ (تا ـ تی = tā - ti) برای آموزش راه رفتن به کودک بکار می‌رود.
این لفظ، در فارسی (تاتی کردن) و در انگلیسی قدیم (totter / to totter) گفته می‌شد، اما در انگلیسی جدید (toddle) گفته می‌شود که البته غلط است.
● (ti) اگرچه در بُعد زمان قرار دارد، اما در غالب زبانها، در بُعد مکان نیز بکار برده شده است ـ مثال:
○ (تی پا) = (پیش پا / لگد زدن با جلو پا).
○ (تیاب) = (ساحل / جلو آب) [همچنین نام چند بندرگاه کوچک در جنوب ایران است].
○ (تیر) = (ناوک / نیزهٌ پیشرو).
○ (تیار tiar) = (مهیا / آماده / حاضر برای آنچه در پیش است)؛ نگاه کنید به ► زبان تاجیکی و همچنین زبان بلوچی.
○ (titre) = (تیتر / سرنامه / عنوان) نگاه کنید به ► زبان فرانسه.
○ (ti) در عربی به کمک Ā (مدیوم اسم ساز) تبدیل به اسم زمان شده است ← (آتی) = (زمان آینده).

Π توضیح دربارهٌ نام (نانوا):
اکنون که ذکر (آش) و (با) به میان آمد، لازم شد هرمنوتیک (نانوا) را نیز به اختصار بگوئیم:
پیدایش ترکیب (نانوا) به این صورت است که در روزگاران دور، وقتی (نان) فروشان و (با) فروشان از یکدیگر مستقل بودند، مردم (نان) را از (نان فروشان) می‌خریدند و (آش) را از (با فروشان). این موضوع، برخی فروشندگان مبتکر را به این فکر انداخت که (نان و با) را در یک دکان عرضه کنند؛ به همین سبب، دکاندارانی که (نان و با = نان و آش) را بطور توام می‌فروختند را (نان‌با) یعنی (نان و آش) نامیدند، و (نانبا) بتدیج (نانوا) تلفظ شد... تا امروز که دکاندارانی که (فقط) نان می‌پزند را (نانوا) می‌نامیم و سببِ این نامگذاری را نمی‌دانیم.

Π توضیح دربارهٌ واژهٌ (آش = سوپ):
آش در ایرانیک، (با) نام دارد که از ریشهٌ (به آو) است.
(با) انواع مختلفی داشته (و دارد) ـ مثال از مثنوی مولوی:

من سپاناخ تو ام هر چم سَزی ___ یا تُرُش با، یا که شوربا می‌پزی

Π توضیح دربارهٌ واژهٌ (سپاناخ):
(سپاناخ) از ریشهٌ (اِسپاناخ = ناخن اسپ / ناخن اسب) است که امروزه (اسفناج) نامیده می‌شود.
بسا در ابتدا معتقد بودند که سپاناخ در جائی اسب گام نهد می‌روید؛ و بسا این نامگذاری بسبب شباهت برگهای آن با سُم اسب باشد؛ در این مورد تحقیقات ما کامل نیست. اما اسفناج در انگلیسی نیز Spinach نامیده می‌شود.

þ نام (آش) در زبانهای ایرانی کنونی:
● فارسی عامیانه: (آَش).
● خراسانی: (آش | بلغور).
● کردی: [چیشت | ئاش | پریوله | چاشت | نیسک | برویش | دانه کولانه | ساروین | شوباو (شوربا) | شیو | پاروکله | چاشتی | گرار] [ ضمناً آب چلو را (آشاب) ► (آش + آب) می‌نامند].
● سمنانی: (شوربا).
● لارستانی: (شوربا).
● هرمزگانی: (کُلُم با kolom.bā).
توضیح اینکه (با) انواع مختلفی داشته و دارد که تنوع آن نزد کردها بیش از هر جای دیگر است.

بطور کلی می‌توان انواع ــ (آش) یا همان (با) ــ را به سه گروه تقسیم کرد:
1 ـ (شوربا) که عموماً با حبوبات یا گندم یا جو و یا برنج و یا مخلوطی از این مواد + نمک پخته می‌شد.
2 ـ (تُرُش با = آش ترش) که حاوی مواد قبلی + گیاه تُرُشَک، یا دوغ، یا آبغوره و یا کشک بود.
3 ـ (شیر با) که عموماً از (برنج یا نشاسته + شیر + شکر + گلاب) پخته می‌شد.

بسا پنداشته شود که (شوربا) متداول ترین نوع (با) بوده و هست؛ اما اینطور نیست زیرا در دوران ساسانیان، نام (شیر با) به سبب اضافه شدن (هل) به مواد اولیهٌ آن، به (هِل با) تغییر کرد... تا پس از ظهور اسلام و انقراض ساسانیان و تسلط اعراب بر ایران... عربها که (هِل با) را خوشمزه یافتند، پختن آن را آموختند و آن را (حلوا) نامیدند و در تمام قلمرو خود رواج دادند بطوریکه حتی ما خود نیز (هِل با) را (حلوا) می‌نامیم و می‌پنداریم که این یک لفظِ عربی است.
حلوای ایرانی وقتی به عربستان رفت و باز گشت، خوشمزه تر شد بطوریکه امروزه (حلوای مسقطی)، معروفترین حلوای خاورمیانه است.

کلمات عربی زیر از کلمهٌ فارسی (هِل با) اخذ و مشتق شده‌اند:
(حِلو helow) = خوب | خوش | شیرین | گوارا | عالی.
(حِلوَ helwa) = به به | آفرین | عالی | خوب | خوش | خوش آمدید.
(حَلَویات halaviyāt) = شیرینی جات.

Π نظر به اینکه ممکن است فراموش کنیم، در همیجا این توضیح را اضافه می‌کنیم که (قند) معرب (کند) ایرانیک است و واژهٌ (قناد) بر مبنای آن ساخته شده لذا (قناد) نیز عربی نیست.
Π واژهٌ (کَند) ایرانیک، هنوز در ترکیب (کندوی عسل) بکار برده می‌شود.

Π توضیح در مورد واژهٌ (برنج) [خوردنی]:
(برنج) را در مبحث واژهٌ (رنگ) تشریح خواهیم کرد اما در اینجا به این توضیح مختصر بسنده می‌کنیم که:
برای هرمنوتیک واژهٌ (برنج)، دو تئوری وجود دارد:
1 ـ (برنج) ترکیب (با + رٍنج) = (ماده‌ای که در شأن آش باشد).
2 ـ (برنج) از ترکیب (به + رٍنج) = (چیزی که شأن آن خوب باشد) = (بهرنگ).

Π توضیح مختصر در مورد واژهٌ (رنگ):
واژهٌ (رنگ) در فارسی امروزی، فقط در معنای (Color) بکار برده می‌شود اما این واژه در حقیقت همکلاس (Rank) لاتین است و پیشتر در معانی [شکل | رتبه | پایه | شأن | مرتبه | صف | گروه ...] بکار می‌رفته است.

25 مارس 2012__™

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

حکایت بازرگان و زن و دزد ← کلیله و دمنه ← باب البوم و الغراب

گفت: آورده‌اند که بازرگانی بود بسیار مال اما بغایت دشمن روی و گران جان، و زنی داشت جوان:

روی چون حاصل نیکوکاران ___ زلف چــــون نامهٌ گنهکاران
غمزه ماننــــــد آرزوی مُضر ___ در کمینگاه طبـــــع بیماران

شوی بر وی عاشق و او از شوی گریزان. بهیچ تأویل، تمکین او روا نداشتی، و ساعتی از عمر بمراد او نزیستی؛ و مرد هر روز عشق او بیش و مفتون تر از پیش می‌گشت که اِنّ المُعَنّی طالِبُ لایَظفَر.

تا شبی دزدی در خانهٌ ایشان رفت؛ و بازرگان در خواب بود. زن از دزد بترسید، به نزد شوی آمد و او را سخت در کنار گرفت. شوی بیدار گشت و گفت: این چه شفقت است و بکدام خدمت سزاوار این نعمت گشته‌ام؟ پس چون دزد را بدید آواز داد که: ای شیر مردِ مبارک قدم، آنچه خواهی از مال، حلال کردم که بیمن قدم تو این نعمت یافتم...

▼ نگاه کنید به: کلیله و دمنه ► حکایت بازرگان و زن و دزد Ў


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans