WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 27 April, 2015
هرمنوتیک واژگان

بررسی ریشه نامهای گزر، هویج، زردک، هویج بنفش و هویج فرنگی

ΝΓ

■ گزر چیست و هویج از کجا آمده است؟

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 28 آگوست 2014

Carrots

جاویج Χ یاویج Χ آویج Χ هویج

Π کلمهٌ (هویج) در متون قدیمی در معنای (گزر) بکار نرفته است؛ یا اگر هست، ما به آن بر نخورده‌ایم.

●_ کلماتی که طی سه هزار سال گذشته، از زبانهای ایرانیک به عربی داخل شده‌اند، خود راهنمای ما هستند تا بدانیم که شکل صحیح آن کلمات، چگونه بوده است. مثلاً کلمهٌ عربی (ایذاً = همچنین)، برگرفته از (ایدون = همچنین) فارسی است؛ و از روی تلفظ عربی آن پی می‌بریم که پیشتر (ایدون) را با (ذال) فارسی تلفظ می‌کرده‌اند و نه با (دال)؛ بنابر این، (ایدون) ــ دست کم تا 1400 پیش ــ (ایذون = همچنین) بوده است. و اینچنین است لغات دیگری مثل (مَهرجان = مِهرگان) و (حلوا = هل‌با) و غیره... تا برسیم به اینکه (جزر jazar) نیز مأخوذ از نام فارسی (گزر gazar) ا‌ست ولی چون در عربی حرف (گ) نیست، اعراب آنرا (جزر = گزر) تلفظ کرده‌اند.

Π_ توضیح:
هویج در زبان عربی (جزر jazar) نامیده می‌شود [که مأخوذ از ایرانیک است].
هویج در زبان اردو [از پاکستان تا حدود هندوستان] (گازر gāzar) نامیده می‌شود.
هویج در زبان هندی (گاجره gājara) نامیده می‌شود که همان (گازر / گزر) است.
هویج در زبان پنجابی (گاجره gājara) نامیده می‌شود که همان (گازر / گزر) است.
هویج در زبان بنگالی (گاجره gājara) نامیده می‌شود که همان (گازر / گزر) است.
هویج در زبان نپالی (گاجره gājara) نامیده می‌شود که همان (گازر / گزر) است.
هویج در زبان گجراتی (گاجره gājara) نامیده می‌شود که همان (گازر / گزر) است.
هویج در زبان ارمنی (گزر gazar) نامیده می‌شود که کاملاً مشابه (گزر) فارسی است.
هویج در کشورهائی که زبانشان از روسی مشتق شده است، اغلب morkovi تلفظ می‌شود.
هویج در سایر کشورهای جهان، با تلفظی شبیه به wortel و یا Carrot لاتین ادا می‌شوند.
هویج تنها در زبان فارسی رسمی و ترکی استانبولی (هویج) و (هووچ havuč) خوانده می‌شود.

●_ (گازر) یا (گزر) در لغت بمعنای چیزی است که آن را گاز بزنند [چون اندکی سفت است و جور دیگری نمی‌توان آن را خورد]؛ و به همین سبب، فقط جوانان قادر به خوردن آن بوده‌اند و پیران از خوردن آن عاجز.
در این مورد، یک شعر قدیمی هرمزگانی هست که این وجه را تأئید می‌کند:
گزر مَخُوَر که که پیری ___ بُن دِلِت اَگِنت اَ میری...
یعنی: گزر نخور که پیری، توی گلویت گیر می‌کند و می‌میری...

Π_ توضیح:
1 ـ در زبان هرمزگانی که بازماندهٌ دوران ایرانیک میانه است، ــ در برخی روستاها ــ واژگان خوشه‌ای (گُوَ) و (خُوَ)، مثل:
(گُوا = گویا ← آنچه شنیده باشند ولی از صحت آن مطمئن نباشند)، یا (خُوَش = خوش) و امثال آن را هنوز با تلفظ همان دوران ادا می‌کنند، مثال از گلستان سعدی:

در آن ساعت که ما را وقت خُوَش بود ___ ز هجرت ششصد و پنجاه و شَش بود

2 ـ در زبان هرمزگان، (بُن دل) یعنی گلو یا مری، مثال:
بُن دِلُم ایـ گِفت ← (بیخ دلم را گرفت) یعنی (توی گلویم گیر کرد / توی مسیر معده‌ام گیر کرد).

در تصویر زیر، گزر ایرانی را در سمت راست مشاهده می‌کنید که بسیار نرم‌تر و شیرین‌تر از هویج فرنگی‌ست؛ و هویج فرنگی (یعنی همین هویج رایج) را در سمت چپ می‌بینید که بسیار سفت و سخت است و تا حد زیادی بیمزه، بطوریکه فقط به درد سالاد می‌خورد و یا سوپ و پختنی‌های دیگر، زیرا آنچنان طعمی ندارد که در طعم غذا تأثیر بگذارد؛ لکن تا دلت بخواهد فیبر دارد، لذا برای لاغر شدن، و برای کسانیکه دچار یبوست می‌شوند بسیار مفید است.

گزر یا هویج ایرانی

Carrots

■ بررسی نام گزر در آثار متقدمان

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 28 آگوست 2014

●_ در زبانهای استان فارس نیز هویج را (گزر) می‌نامیده‌اند؛ مثال از گلستان ــ باب ششم:

پیر مردی را گفتند چرا زن نکنی؟ گفت با پیر زنانم عیشی نباشد. گفتند جوانی بخواه چو مُکنت داری؛ گفت مرا که پیرم با پیر زنان الفت نیست پس او را که جوان باشد با من که پیرم چه دوستی صورت بندد؟

زور باید نه زر که بانو را ___ گزری دوستتر که ده من گوشت

☼ واضح است که مراد سعدی از (گزر)، هویج ایرنی بوده است؛ و البته تشبیه آن با آن چیز دیگر.

●_ مولوی نیز در فیه ما فیه از گزر چنین نام برده است:

روستایی به شهر آمد و مهمان شهری شد. شهری او را حلوا آورد و روستایی با اشتها آنرا بخورد و گفت: ای شهری، من شب و روز به گزر خوردن آموخته [1] بودم، این ساعت طعم حلوا چشیدم، لذت گزر از چشمم اوفتاد. اکنون هر باری حلوا نخواهم یافتن، و آنچه داشتم بر دلم سرد شد. چه چاره کنم؟
چون روستایی حلوا چشید، بعد از آن میل شهر کند؛ زیرا شهر دلش را برد، ناچار در پی د بیاید.

Π و بسی از این دست، در آثار متقدمان هست که از حوصلهٌ ما و شما برون است، پس فهرست وار، نام صاحبان آن آثار را می‌نگاریم و جستار در آنها را به جستجوگران م‌سپریم:

Υ سفرنامه ملک‌الشعرای بهار ► قصا.
وحشی بافقی ► گزیدهٌ اشعار ► در هجو ملا فهمی.
Υ خاقانی ► دیوان اشعار ► قطعات.
Υ سعد ل ► باب ششم در ضعف و پیری.
Υ قاآنی ► قصاید ► د‌ر منقبت اسدالله الغالب علی‌ب ابیطالب علیه السّلام و فتح قلعه خیبر.
Υ قاآنی ► قصاید ► در جواب قصیدهٌ حکیم سوزنی.
Υ حکیم سنایی ► حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه ► الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب
__ شعراء المدّعیین و مذّمة‌ الاطباء والمنجّمین ► حکایة فی‌التّمثّل الصوفی.
Υ هجویری ► کشف المحجوب ► باب لُبس المرقعات.
Υ امیرخسرو دهلوی ► دیوان اشعار ► غزلیات.
Υ مسعود سعد سلمان ► دیوان اشعار ► جواب قصیده محمد خطیبی و انکار بر آثار کواکب و شکایت
__ از حبس خود و مدح ثقة الملک طاهر، و سلطان مسعود.
Υ مولوی ► فیه ما فیه ► فصل ► گفت ما جمله احوال آدمی را یک بیک دانستیم... الی آخر.

Π_ آنجه عرض شد، دال بر اینست که (هویج) از ابتدا گزر نامیده می‌شده، و به تنهائی قابل گاز زدن و جویدن، و نرم‌تر از هویج، و شیرین تر (در حد لبو) بوده است.
گزر هم اکنون نیز در خطهٌ جنوبی ایران کشت می‌شود و هنوز هم گزر خوانده می‌شود، لکن متأسفانه نام آن غربی نیست که دل از کسی ببرد!... پس اگر همتی نشود، بزودی این را هم مثل آنچه داشتیم خواهیم باخت...

☼_ ابهام زدایی پیرامون واژگان [گزر] و [گازر]:

تا یک قرن پیش ــ در هر شهری ــ کسانی بودند که در قبال دریافت دستمزدی معین، رخت و لباس اغنیا را می‌شستند؛ یعنی کار ایشان همین بود، و نام این کار (گازری) بود، و چنین کسان را گازر gāzor می‌نامیدند.
ایشان به این سبب چنین نامی داشتند که می‌باید لباسها را هنگام شستن، چنگ می‌زدند ‹یا در واقع با چنگالهایشان گاز می‌زدند تا شسته شوند› و اینکارها غالباً در کنار جویها و رودها انجام می‌شد. در هر حال، این صنف نیز بسبب گاز زدن البسه، گازر نامیده می‌شدند؛ مثال از مثنوی معنوی مولوی:

گازری بود و مر او را یک خری ___ پشت ریش اشکم تهی و لاغری
در میـــان ســــنگ لاخ بی‌گیاه ___ روز تا شب بی نــــوا و بی پناه

و این نکته را بدان آوردیم که خوانندگان، گازران را با گزر اشتباه نگیرند چرا که نام این هردو از یک شاخه است.


▼ مثنوی معنوی ► دفتر پنجم ► حکایت در بیان آنکه کسی پشیمان شود و توبه کند و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید... نگاه کنید به ادامه این شعر Ў

Α_ آموخته یا آمُخته، در بسیاری نواحی ایران بمعنای (عادت کرده) بکار برده می‌شده (و می‌شود).

Carrots

■ گزر، و هویج، و هویج فرنگی، و هویج بنفش، و زردک چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

© برگرفته از آثار تحقیقی ـ ادبی استاد سید عامر هاشمی ــ 28 آگوست 2014

کمتر از یک قرن پیش، هنگامی که هویج اروپایی وارد ایران شد ‹جز تفاوتهای ظاهری و باطنی› اندکی زرد بود (حال آنکه هویج ایرانی بنفش خفته بود)، این بود که عامه، این تازه وارد را (زردک) نامیدند [که البته منظور ایشان (گزر زرد) بود]، ولی متجددین، نام (هویج فرنگی) را بر آن نهادند؛ و بعد که هویج نارنجی به بازار آمد، نام (هویج) بر همگی آنها صراحت یافت و بتدیج هویج ایرانی (یعنی گزر) از دست افتاد و از رده خارج شد... تا امروز که جز جمعی معدود، هیچکس نمی‌داند گزر چیست.

Carror Juice

هویج سفید، پس از هویج نارنجی بدست آمد، و بتازگی نیز (بوسیله دستکاری ژنتیکی و پیوندهای گوناگون) هویج بنفش به بازار آمده است که رنگ آن تقریباً همرنگ گزر است ولی با طعم متفاوت و بشکل همان هویج فرنگی.

تفاوت شکل ظاهری گزر با هویج فرنگی ــ جز رنگ ــ در اینست که گزر، کاملاً مخروطی، و درشت تر (یا چاق تر) است، ولی هویج فرنگی، بیشتر به استوانه شباهت دارد و ضمناً کوچکتر و لاغرتر است؛ از نظر طعم و کیفیت نیز گزر بسی نرم‌تر و شیرین‌تر از هویج فرنگی‌ست؛ و مقصود نهایی آنست که دانسته شود: در ایران گیاهی بنام گزر هم هست.

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

حکات زاهد و گوسفند و طررن ← کلیله دمنه ← باب البوم و لغراب.

□□□□□□□

زاهدی به جهت قربان گوسپندی خرید؛ در راه طایفه‌ای طرار او را بدیدند، طمع در بستند و با یکدگر پیمان کردند که زاهد را بفربد و گوسپند ببرند، پس یک تن به پیش او درآمد و گفت: ای شیخ، این گ کجا می‌بری؟
دیگری بیامد و گفت: شیخ عزیمت شکار می‌دارد که سگ در دست گرفته است؟
سوم بدو پیوست و گفت: این مرد در کسوت اهل صلاح است، اما زاهد نمی نماید، که زاهدان را با سگ معاشرت نباشد، و دست و جامه خویش از نجاست او صیانت واب دانند.

و از این نسق هر چیز می‌گفتند تا شکی در دل زاهد اوفتاد و با خود گفت: باشد که فروشنده‌ی گوسپند، جادو بوده و مرا چشمبند نموده!
در جمله گوسپند را بنهاد و برفت؛ و طراران بگرفتند و ببردند.

▼ نگاه کنید به: کلیله و دمنه ► حکایت زاهد و گوسفند و طراران Ў


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans