WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 27 April, 2015
مقالات متفرقه

چرب کردن مرد لافی سبیل خود را در هر بامداد ← مثنوی معنوی

ΝΓ

■ چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه...

# تهیه و تنظیم: مهندس بیژن آذرشب ــ تورنتو ـ کانادا.

● مولوی ← مثنوی معنوی ← دفتر سوم ← حکایت مرد لافی:

پوست دُمبه یافت مردی مستهان [1)
در میان مُنعمان رفتی کـــــــــــه من
دست بــــــــــر سبلت نهادی در نوید
کین گواه صدق گفــــــــتار من است
اشکمش گفتی جــــــــــواب بی‌طنین
لاف تو ما را بـــــــــــــر آتش بر نهاد
گر نبودی لاف زشتت ای گـــــــــــدا
ور نمودی عیب و کـــــــم کردی خفا
راست گـــــــر گفتی و کژ کم باختی
گفت حق که کژ مجمبان گوش و دم
کهف اندر کژ مخسپ ای محتلم [4]
ور نگویی عیب خـــــــود باری خمش
بر سبال چـــــــــرب خود تکیه مکن
گر کــــــــه نقدی یافتی مگشا دهان
سنگهای امتحان را نیــــــــــــز پیش
گفت ایزد از ولادت تا بــه حین [6]
امتحان در امتــــــحان است ای پسر
زامتحانات قـــــــــــــضا ایمن مباش
هر صباح او چرب کــــــردی سبلتان
لوت چـــــــــربی خورده‌ام در انجمن
رمز یعنی ســــــــــوی سبلت بنگرید
وین نشان چرب و شیرین خوردنست
کـــــــه _ اباد الله کید الکاذبین [2]
کآن سبال چــــرب تــــو بر کنده باد
یک کریمی رحـــــم افکندی به مـــا
هم بُدی _ مهمـــــــانی _ یک _ آشنا
یک طبیبی داروی مــــــــــــا ساختی
ینفعن _ الصـــــادقین _ صدقهم [3]
آنــچه داری وا نمــا _ و فاسـتقم [5]
از نمـــایش وز دغــل خــود را مکش
زانـــکه گـــربه بــرد دمـبه بی سُخن
هست در ره سنگــــهای امتـــــــحان
امتحانها هست در احـــــــوال خویش
یفتنون _ کل _ عــــــام _ مرتین [7]
هین بـــــه کمتر امتحان خود را مخر
هان ز رسوائی بترس ای خواجه تاش
مولانا جلال الدین رومی

■ ادامه حکایت مرد لافی که هر بامداد سبیل خود را چرب می‌کرد:

پبلعم باعور و ابلیــــــس لعــــــــین
زانـــکه بودند ایمن از مکر خدا [8]
عاقبت _ رسوائی _ آمــــــد _ حالشان
او بدعوی میـــــــــــل دولت می‌کند
کانچه پنهان می‌کند پیـــــــداش کن
جمله اجـــــــــــزای تنش خصم ویند
لاف تو داد از کـــــــــــــرمها می‌کند
راستی پیش آر یا خاموش کــــــــــن
آن شــــــــــــکم خصم سبال او شده
کای خدا رسوا کـــــــن این لاف لئام
مستجاب آمـــــــــــد دعای آن شکم
گفت حق گـــــــر فاسقی و اهل صنم
تو دعا را سخت گـــــــ و می‌شخ
چون شکم خـود را بحضرت در سپرد
از پی گــــــــربه دویدند او گریخت
آمــــــــــد اندر انجمن آن طفل خُرد
گفت آن دنبه کـــــه هر صبحی بدان
گــــــــــــربه آمد ناگهانش در ربود
خنده آمـــــــد حاضران را از شگفت
دعوتش کـــــــردند و سیرش داشتند
او چو ذوق راستی دیــــــــــد از کرام
ز امتـــــــــحان آخرین گشته مهین
کامتحان هــــا رفت انـــدر ما مضی
هم شنیده _ باشـــی _ از _ احوالشان
معده‌اش نفـــــــــرین سبلت می‌کند
سوخت ما را ای خــــدا رسواش کن
کز بهاری لافـــــــــد ایشان در دیند
شاخ رحمت را ز بن بــــــــر می‌کند
وانگهان رحمت ببین و نوش کــــــن
دست پنهان در دعـــــــــــا اندر زده
تا بجنبد سوی ما رحــــــــــــم کرام
شورش حاجت بزد بیـــــــــرون علم
چون مرا خــــــــــــوانی اجابتها کنم
عاقبت _ برهاندت _ از دســـت غول
گربه آمــــــــــد پوست دمبه را ببرد
کودک از تــرس عتابش رنگ ریخت
آبـــــــــــــــــروی مرد لافی را ببرد
چرب می‌کـــــــــردی لبان و سبلتان
بس دویدیم و نکـــــرد آن جهد سود
رحم هاشان بـــــــاز جمبیدن گرفت
تخم رحـــــــمت در زمینش کاشتند
بی تکبر راستی را شــــــــــــد غلام

[1] مردی خار و بی مقدار، پوست دمبه‌ای یافت که قدری دمبه به آن چسبیده بود؛ و هر صبح، سبیل خویش را بدان چرب میکرد و بمیان صاحبان نعمت میرفت و به دروغ شرح میداد که در فلان مقام مهمان بوده و خوراک چرب و خوشمزه‌ای خورده است و چنین و چنان...
[2] اباد الله کید الکاذبین = [خدا نابود سازد مکر دروغگویان را].
[3] یَنفَعُنَ الصادقینَ صِدقُهُم = نفع میرساند راستگویان را راستگویی‌شان. چنانکه ابراهیم (ع) گفت: نجات در راستی‌ست.
[4] مُحتلم = مردی را گویند که بخواب بیند دارد با موجودی جماع میکند، و مشروط بر اینکه بواقع شربت او بریزد و چار انزال منی گردد، تا وقتی غسل نکرده باشد (مُحتلم) است. در ایرانیک باستان، چنین حالتی را (اهریمنی شدن) می‌نامیدند، و در ایرانیک نو، آن را (شیطانی شدن) می‌نامند.
[5] فاستَقَم = [راست بایست! استقامت کن!]. در اینجا اشاره است به آیه شریفه [فَاستَقَم کَما اُمرت، و مَن تابَ مَعَک]، سوره هود ـ آیه 114
[6] اول: در اکثر نسخ مثنوی، چنین آمده است: « گفت یزدان از ولادت تا بحین + یفتنون کل عام مرتین » اما (یزدان) در لغت فارسی، مخفف (ایزدان) و جمع (ایزد) و بمعنای (خدایان) است؛ حال آنکه مولوی (سوای هر انتقادی که بر او هست)، معتقد به خدای واحد است؛ پس یا او بغیر عمد و اشتباهاً این لغت را بکار برده، و یا اشخاص غیر متخصص (ایزد) را به (یزدان) تغییر داده‌اند. دوم: (حَین) در اینجا بمعنای مرگ است.
[7] یَفتَنونَ کُلُ عامٍ مَرَتَین = [در هر سال، بارها امتحان کرده می‌شوید]. در اینجا اشاره است به آیات شریفه 25 و 26 از سوره توبه: [و اما الذینَ فی قلوبهم مرض فزادتهم رجساً الی رجسهم و ماتوا و هم کافرون؛ اولا یرونَ انهم یفتنونَ فی کل عام مرة او مرتین، ثم لا یتوبونَ و لاهم یذکرون.] یعنی: و اما كسانی كه در دل‏هايشان بيماری [نفاق] است، پس پليدی بر پليدي آنان افزود و در حالی كه كافر بودند از دنيا رفتند؛ آيا نمی‏بينند كه در هر سال يك بار يا دو بار آزمايش می‏شوند؟ ولی نه توبه می‏كنند و نه پند می‏گيرند.
[8] بسی شنیده‌ایم که گفته‌اند: خدایی که مکر می‌کند به چه کار می‌آید؟ و غالباً آیه شریفه 54 از سوره آل عمران را گواه می‌آورند که می‌فرماید: [مکروا و مکرالله، واللهُ خیرُالماکرین]؛ لذا لازم به توضیح است که (مکر خدا) بمعنای پولیتیک و سیاست است و نه بمعنای حیله و نیرنگی که مخلوقات او بسبب ضعف بکار می‌گیرند.

Vista

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن ___ فردا کــــــــه نیامده ست فریاد مکن
بر نامده و گـــــــــذشته بنیاد مکن ___ حالی خوش باش و عمر بـــر باد مکن

عمر خیام نیشابوری

پیشگفتار:
اینکه پاره‌ای می‌گویند «خدا و شیطان» خطاست، زیرا خدا در برابر شیطان قرار ندارد؛ و هرکس چنین بیندیشد، ناچار به دو خدا قایل است: [خدای خوب و خدای بد]؛ پس او دانسته یا ندانسته، به وجود دو خدا معتقد، و طبعاً مشرک است.
اهریمن رقیب انسان است و نه رقیب خدا؛ و انسان موظف است فطرت خویش را فرمان ببرد و به اصول انسانی خویش عمل کند تا انسان باشد و انسان بماند؛ پس هرگاه از اصول انسانی عدول نماید، از گروه اهریمنان است.

مدام گفته شده که: «انسان به امید زنده است»، و یکی از بدیهی ترین تفاوتهای انسان و اهریمن اینست که انسان بطور فطری، نهال (امید) را در دل دیگران می‌کارد، و اهریمن، نهال (نومیدی) را.
اهریمن، دائماً آدمی را می‌ترساند از فقر، از بیماری، و از مرگ، و از اینکه جاودانه نخواهد ماند... او به آدمها تلقین می‌کند که بخشنده نباشند و بترسند از فقر، و ندهند آنچه حق دیگران است، و بگیرند بیش از آنچه حق خودشان است... و با این روش، کار خویش را از پیش می‌برد، و تخم فساد و تباهی را در زمین می‌پراکند. و آدمها نیز نیک می‌دانند که این راه، راه اهریمن است، و انتهای آن دوزخ؛ اما اهریمن نیز نیک می‌داند که چشم همچشمی آدمها، مانع بازگشت آنان از راه دوزخ است.

خیام، در رباعیات خویش [چون اهریمنان] بدون تأکید بر ارزش زمان و کم بودن فرصت آدمیان، مخاطب را از زندگانی دنیا مأیوس و ناامید می‌گرداند و او را به خوشگذرانی و رها کردن امور جدی دنیوی تشویق می‌کند:

ایدل چو __ زمانه __ می‌کند غمناکت ___ ناگه __ بـرود __ ز تن __ روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند ___ زان پیش کـــه سبزه بردمد از خاکت

اما خود، زندگی را سخت جدّی می‌گیرد و افسوس می‌خورد که چرا عمر جاودان ندارد:

ای چرخ فلک، خرابی از کینه تست ___ بیدادگری __ شیوه __ دیرینه تست
ای خاک، اگـر سینه __ تو بشکافند ___ بس گوهر قیمتی کـه در سینه تست

و کردار او نشان می‌دهد که بخلاف گفتار خویش عمل می‌کرده است، چه اگر او مدام مشغول می و سبزه و خوش گذرانی ‌بوده، پس اینهمه کارهای جدّی و علمی را کی انجام داده است؟... آیا جنیان و پریان بجای او به اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، وزیر ملک‌شاه سلجوقی پرداختند؟... و بدین منظور مدار گردش زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه نموند؟...

خیام در مقام یک ریاضی‌دان و ستاره‌شناس، تحقیقات و تالیفات مهمی دارد؛ از جملهٌ آنها، رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله است که در آن از جبر (عمدتاً هندسی) خود برای حل معادلات درجه سوم استفاده می‌کند؛ او معادلات درجه دوم را از روش‌های هندسی اصول اقلیدس حل می‌کند و سپس نشان می‌دهد که معادلات درجه سوم، با قطع دادن مقاطع مخروطی با هم قابل حل هستند. برگن معتقد است که: «هر کس که ترجمهٌ انگلیسی [جبر خیام] را بخواند، از نکات متعدد جالب توجهی در تاریخ انواع مختلف معادلات مطلع خواهد شد، و استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت...»؛ مسلم است که خیام بسی شب زنده داری کرده، و بسی دود چراغ خورده تا توانسته است اینهمه تألیفات علمی و عملی تدوین کند! ولی او همان شخص است که بمخاطب خود می‌گوید:

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن ___ فردا کــــــــه نیامده ست فریاد مکن
بر نامده و گـــــــــــــذشته بنیاد مکن ___ حالی خوش باش و عمر بـــر باد مکن

حال آنکه هر جاهلی این را می‌داند که (دیروز) پله‌ایست که برآن ایستاده بودیم، و (امروز) پله‌ایست ک برآن ایستده‌ایم و (فردا) پ‌ایست که برآن خواهیم ایستاد، و هرگز نمی‌توان گذشته و آینده را نادیده انگاشت، که هرکس چنین گردد، گویند: مرض فراموشی گرفته و به آلزایمر دچار گشته است.
هر نادانی این را می‌داند که امروز غنیمت است، و برای ادرهٌ امور فردا، به تجربیات دیروز نیازمند؛ پس چگونه دیروز را هیچ یاد نکند و از تجربیات آن بهرمند نگردد و در اندیشهٌ فردا نباشد؟

اصولاً از چنین دانشمندی [که می‌داند علوم تجربی، بر اساس قیاس و اقتباس است؛ و می‌داند که این علم، ذره ذره (در طول تاریخ بشر) بهم پیوسته تا بدین مقام که هست رسیده]، چنین تفکر احمقانه‌ای بعید است مگر آنکه بپذیریم که او اختلال شخصیت داشته و به بیماری دو شخصیتی دچار بوده و در هنگام شعر گفتن، تغییر شخصیت می‌داده است!...

در هر صورت، بعید نیست برخی از رباعیاتی که به او نسبت داده‌اند، متعلق به او نباشند، اما در جمله، (کلیت اشعار وی) با تصویری که در آنسوی سکهٌ خیام می‌بینیم متناقض است؛ یعنی اگر خیام، فقط شاعر می‌بود، [دست کم] نزد ما مهم نبود که او چه گفته است، اما داشتن نبوغ در فلسفه و ریاضیات و متافیزیک، با این اشعار بی محتوا و غیر منطقی، کاملاً متناقض است، و مانند اینست که بگویند: پهلوانی که سنگ یکصد منی را به آسانی برمی‌گیرد، در برگرفتن سنگ یک منی ناتوان است!

رفتار خیام، درست مانند پاره‌ای دختران دبیرستانی‌ست که وقتی معلم به یکی از آن دانش آموزان می‌گوید: [مثلاً] فصل ششم را بخوانید که امتحان می‌گیرم، او به سایر دانش آموزان می‌گوید: معلم گفته است که فصل سوم را بخوانید که امتحان می‌گیرم! [تا فقط خودش نمره بگیرد و دیگران نگیرند!].
خیام نیز اوقات خود را بکار می‌گذارد و خود [شب و روز] سخت به تحصیل علم و تدوین رسالات خویش مشغول است، اما به مردم می‌گوید: «بروید خوش باشید و خوشگذرانی کنید...»؛ و جالب است که مردم نیز از این بابت بسی شادمان و سپاسگذارند! و گمان نمی‌برند که باشد خیام، ایشان را به سُخره گرفته و دست انداخته باشد!

♫ توجه داشته باشید که ما اشعار خیام را فقط از نظر علوم عقلی مورد بررسی قرار دادیم [نه از منظر فقهی و دینی]، لذا هیچگونه اشاره‌ای به رباعیات الحادی او نداشتیم.

▼ نگاه کنید به: وبسایت گنجور ► رباعیات خیام ► آدرس زیر:

http://ganjoor.net/khayyam/


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans