WQ-En-logo
HomeMain MenuConditionTariffLibraryAboutContactpdf
WeQiu » Persian Cultural Journal. Last Update: 27 April, 2015
مشاهیر جهان

عبدالله ابن مقفع، مترجم کلیله و دمنه از پهلوی به عربی

ΝΑ

■ مختصری درباره عبدالله ابن مقفع یا روزبه پسر دادبه.

# استاد و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه: دکتر ساسان ساوجی ـ کالیفرنیا.

عبدالله ابن مقفع که تا پیش از گرویدن به اسلام (روزبه) نام داشت، پس از قبول اسلام، نامش را به عبدالله تغییر داد و (ابی محمد) لقب گرفت؛ روزبه در شهر (جوز)* فارس، (فیروز آباد کنونی) به دنیا آمد.

▼ نگاه کنید به: بررسی واژهٌ (جوز jowz) ـ Џ

برخی مورخان، از جمله صاحب (تاج العروس)، نام او را (داذبه) و نام پدرش را (داذ جشنش) نوشته‌اند، لکن (روزبه) درست تر بنظر می‌رسد. وی تا پیش از قبول اسلام، ظاهراً زرتشتی بود ولی اکثر تاریخ نگاران، او را ‹چه در دوران زرتشتی بودنش، و چه پس از مسلمان شدنش› مانوی [یعنی پیرو آئین مانی] دانسته‌اند، و برخی نیز او را زندیق [یعنی مُرتد] خوانده‌اند؛ اما تمام این نظریات، فقط در حد احتمال است و هیچگونه مدرک معتبری دال بر اثبات هیچکدام از آنها وجود ندارد.

▼ نگاه کنید به: بررسی واژهٌ (زندیق zandiq) ـ Џ

پدر روزبه از سوی حجاج بن یوسف ثقفی [فرمانروای اراک][1]، مأمور وصول مالیات فارس بود که چون ‹احتمالاً› در جمعاوری و مصرف آن مالیاتها قصور کرده بود، مورد خشم حجاج واقع شد و در اثر شکنجه، دستش شکست و به پشت خمیده شد، لذا به (مُقَفّع)[2] مشهور گشت، و طبعاً روزبه نیز که پسر او بود، به [ابن مقفع] شهرت یافت.

▼ نگاه کنید به: بررسی ریشه و معنای نام شهر اراک ▲

ابن مقفع ‹پیش از قبول اسلام› در فارس نزد پدرش می‌زیست و در همانجا به فراگرفتن دانش دوران خویش مشغول بود؛ و پدر با برخورداری از مزایای عاملیت خراج، امکانات لازم را در اختیار داشت و در آموزش او نیز کوتاهی نداشت.

روزبه یا همان ابن مقفع، دو زبان (عربی و فارسی) را بخوبی آموخت و در آنها استاد شد؛ او نیز چون پدرش، در زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک، از سوی صالح بن عبدالرحمان سیستانی که عامل خراج بود، مأمور شد تا مالیات نواحی اطراف دجله را وصول کند؛ مدتی نیز در خدمت (یزید بن عمرو) عامل خراج بصره [3]، انجام وظیفه کرد؛ و پس از آنکه یزید بن عمرو والی بصره شد، عبدالله به سمت منشیگری پسرش داوود در آمد.

щ توجه داشته باشید که در این مقاله، منظور از [عبدالله | عبدالله ابن مقفع | ابن مقفع | روزبه] همه (ابن مقفع) است.

با انقراض دودمان بنی امیه (132 هـ ق) و آغاز خلافت بنی عباس، ابن مقفع بخدمت (عیسی بن علی) [عموی خلیفه وقت] درآمد و در کرمان مدتی منشی او بود؛ و پس از قبول اسلام، در بصره به تعلیم پسران عیسی بن علی پرداخت؛ و هنگامی که (عبدالله بن علی) [عموی خلیفه و برادر عیسی] بر خلیفه شورید و از ابو مسلم شکست خورد، به نزد برادران خود (عیسی و سلیمان) گریخت؛ و عیسی و سلیمان به نزد خلیفه (منصور) رفتند تا از برای برادر خود امان نامه بگیرند؛ و منصور این میانجیگری را پذیرفت و از آنها خواست که زنهارنامه‌ای بنویسند و به توشیح او برسانند؛ و آنان نیز از عبدالله بن مقفع خواستند که آن امان نامه را چنان متین بنویسد که دست خلیفه را در عهد شکنی ببندد؛ و عبدالله نیز ‹به ناچار یا به عمد› بسیار در آن زنهارنامه مبالغه کرد. مثلاً در بندی از آن نوشته بود:
«اگر امیرالمومنین خلیفه، به عم خود عبدالله بن علی غدر کند، زنانش به طلاق بیزار، و ستورانش وقف، و بندگانش آزاد، و مسلمانان از بیعت او یله و رها باشند...».

و چون آن زنهارنامه را بر خلیفه عرضه کردند، سخت بخشم آمد و نام کاتب را پرسید؛ و وقتی بر هویت ابن مقفع آگاه شد، طی نامه‌ای از (سفیان) حاکم بصره خواست تا او [یعنی ابن مقفع] را از بین ببرد ‹البته ممکن است که گزینش سفیان برای قتل ابن مقفع، تصادفی نباشد و این احتمال وجود دارد که خلیفه از کینه سفیان نسبت به او مطلع بوده باشد زیرا ابن مقفع، همواره سفیان را بسبب سوابق مادرش تحقیر می‌کرد، مثلاً او را «فرزند زن شهوتران» یا «فرزند زن تیز شهوت» می‌خواند› و سفیان نیز اگرچه مادرش مُغتلمه بود، لکن آن را ناخوش می‌داشت و در پی انتقام بود؛ و اکنون آن فرصت فراهم آمده بود...

عبدالله ابن مقفع

بنا به روایت (المداینی): «چون ابن مقفع به حجره سفیان درآمد، سفیان او را گفت: آنچه مادر مرا بدان برمی‌شمردی بیاد داری؟ و ابن مقفع بهراسید و بجان زینهار طلبید. سفیان گفت: مادر من چنان که تو گفتی مغتلمه [یعنی تیز شهوت] باد اگر ترا نکشم، به کشتی نو و بی‌مانند. پس فرمان کرد تا تنوری برتافتند و اندامهای او یک به یک باز می‌کرد و پیش چشم او در تنور می‌افکند تا جمله اعضای وی بشد؛ پس سر تنور استوار کرد و گفت: بر مثله‌ی تو مرا مؤاخذتی نرود، چه تو زندیقی بودی و دین بر مردمان تباه می‌کردی».
این رویداد در سال 142 هـ ق اتفاق افتاد و در آن هنگام ابن مقفع سی و شش ساله بود.

▼ نگاه کنید به ویکی پدیا فارسی ► مثله کردن Ў

به هر حال، ابن مقفع معتقد بود که انقراض یک قوم، فقط به شکست سیاسی و نظامی او نیست بلکه فنای او بسبب فنای فرهنگ اوست؛ بنابراین از روی ذوق خود، آنچه توانست از کُتب ایران قدیم که متضمن این فضائل بود را ‹از طریق نقل و ترجمه از زبان و خط پهلوی به عربی› از انقراض نجات داد و منظور و هدف او از این کار آن بود که هم مسلمین غیر عرب را به حشمت و شوکت ایران قدیم آشنا کند و هم ایرانیان مسلمان را به یاد شکوه اجدادشان بیندازد، و دلایل و شواهدی به دست ایشان دهد تا وجههٌ هموطنان او در مقابل عرب که به نَسَب خود و اخبار شُجعان و فُرسان خویش می بالیدند لنگ نماند، به علاوه، افکار و عقاید دینی و اخلاقی ایران عهد ساسانی ‹که ابن المقفع خود تربیت شده آنها بود و با طبع ایرانیان نیز کمال سازش را داشت› در میان ایرانیان دوباره ریشه بدواند، و فکر و تدبیر ایشان را در میدان مبارزات فکری و مجادلات مذهبی تقویت نماید؛ و به همین نیت بود که کتاب های مرقیون و ابن دیصان و مانی را به عربی ترجمه کرده و در میان مردم انتشار داد، و باب برزویه طبیب را ‹احتمالاً بقصد تبلیغ مذهب مانی که گویا خود نیز آن کیش را اشت› ساخت و بر کتاب کلیله دمنه افزود.

انتشار این کتاب ها به تدریج مردمان را در باب عقاید دینی به شک انداخت، و راه برای کنجکاوی و بحث و جدل باز شد؛ و چون ابن مقفع خود اول کسی بود که کتب منطقی ارسطو را از پهلوی به عربی ترجمه نمود و فن استدلال را به مسلمین عرب زبان آموخت، و مقارن همان زمان نیز کتب دیگر حکمای یونان به عربی نقل گردید، لذا کار جدل و مناظره بالا گرفت و افکار جدیدی در میان مسلمین انتشار یافت که چون منشاء آنها یک نفر مانوی (زندیق) یعنی ابن المقفع و طرفداران او بودند، به سبک زرتشتیان که پیروان مزدک را (زندیک) می‌خواندند، آنها را زندیق خواندند و اشتهار ابن مقفع در انتشار این گونه مقالات تا آنجا کشیده بود که مهدی خلیفه عباسی گفت: «من هیچ کتاب در زندقه ندیدم که با ابن مقفع مرتبط نباشد».

اصمعی نوشته است: «ابن المقفع را مصنفات دلپذیر است و از جمله: الدرة الیتیمه که در فن خود بدیل ندارد».
برخی برآنند که ابن مقفع خود کتاب کلیله و دمنه را تصنیف کرده، و پاره‌ای گویند که به زبان پارسیک بود و او به عربی تحویل کرد و تنها دیباچه کتاب به قلم ابن مقفع است؛ اما آنانکه می‌پندارند (کلیله و دمنه) ساخته و پرداختهٌ ابن مقفع است، سخت در اشتباهند زیرا این کتاب، پیش از او در ایران بود، و نام آن (2 تورگ toorg) بود؛ و (تورگ toorg) در ایرانیک میانه، بمعنای شغال است؛ و نام آن دو (تورگ = شغال)، یکی (کلیلگ kalilag) و دیگری (دمنگ damanag) بود، و ابن مقفع، نام آن کتاب را تغییر داد و بجای (2 تورگ)، (کلیله و دمنه) نهاد.


щ منابع:
□ استاد عبدالعظیم رضایی تاریخ ده هزار ساله ایران ► جلد دوم.
□ پایگاه خبری آفتاب ► وبگاه ► آدرس زیر:
http://aftabnews.ir/vdcdsx0o.yt0kz6a22y.html
▼ ویکی پدیا فارسی ► ابن مقفع Ў
□ استاد سید عامر هاشمی ► بازیافت کلیله و دمنه.

Α منظور از (فرمانروای اراک)، حکومت بر سرزمینی در حد ایران امروز است که اراک مرکز آن بود و (عراق عجم) نامیده می‌شد. حجاج بن یوسف، از سال 75 تا 95 هـ ق فرمانروای اراک بود.
Β مُقفّع در عربی یعنی (سرافکنده | کسی که دستانش متشنج باشد | کسی که دست یا انگشتش شکسته و معیوب باشد | کسی که دستش ترنجیده و به عقب برگشته باشد).
Γ (بصره) نامی ایرانیک است و در پهلوی [بسره = بس ره] یعنی جاییکه راه خشکی به پایان می‌رسد بود؛ پس از فتح ایران توسط اعراب، تلفظ این نام به همان لفظ باقی ماند اما با (ص) نوشته شد.

TANOOR

Π حرفِ اول و آخر:

● این وبسایت با هدف دیباگری و ترویج اصول انسانی ایجاد شده است.
● خواندن مطالب این وبسایت، مسئولیت آور است! زیرا انسان، مسئول دانسته‌های خویش است.
● این وبسایت، به قوانین کپی رایت پایبند است و هیچ مطلبی را از هیچ منبعی اقتباس نمی‌کند مگر با ذکر منبع.
● با کپی برداری و تغییر نام نویسنده و بازنشر مقالاتِ وبسایتها در وبلاگهای خود، وب فارسی را بی اعتبار نسازید!
● با استفاده از اینترنت و دیگر وسائل ارتباط جمعی، به فروش مواد آرایشی و محرک‌های جنسی نپردازید و بدانید که
_ چنین کارهایی، اثرات سوء و مخربی بر جامعه می‌گذارند و چنین شغلهایی، جز [جاکشی مدرن]، هیچ نامی ندارند!...

Chicken and Egg

TEA

Σ یک فنجان چای داغ

# تهیه، تدوین، نقد، تضمین و یا تألیف: دکتر نادر فراهانی ـ نیوزیلند.

Cup of tea

در زبان فارسی، فرقـــــــــــــی میان دال و ذال __ یاد گیر از من، کـه این نزد افاضل مبهم است
پیش از او در لفظ مفرد گر صحیحی ساکن است __ دال خوان آن را، و باقی را که ذال مُعجم است

ابن یمین

ابن یمین درباره تفاوت دال و ذال، و فرق ذال فارسی و عربی می‌گوید:
«در کلمات فارسی اگر قبل از حرف (دال) حرف ساکنی جز (او) باشد، آن (دال) واقعاً (دال) است؛
و در غیر اینصورت، (ذال) فارسی است.».
مثلاً (گنبد) در واقع (گنبذ) است.

خواجه نصیر طوسی نیز در همین رابطه می‌گوید:

آنان کــه به پارسی سخن می‌رانند ___ بر مَسند ذال، دال را ننشـــــــانند،
ماقبل اگـــــر ساکنٍ جز (واو) بُوَد ___ دال است، وگرنه ذال مُعجم خوانند.


index

A cup of tea
free hit counters
1
up This website is hosted by Iran Host web hosting.
tans
tans
tans